March 10, 2005

اين اصلا منصفانه نيست
كه من هر شب تا خود صبح كابوس ببينم كه
در يك اتاق تاريك موشها در حال خوردن من هستند
در يك بيابان از تشنگي در حال مردنم و در جايي يكي دارد مرا سخت
خفه ميكند و..
آنوقت خاله جان و زن دايي جان يك هفته در ميان زنگ بزنند كه
مرتب خوابهاي خوب از تو ميبينيم
كه باغ بودو گل بود و تو بودي و يك سيد بود. جانماز سبز از
مكه برايت آورده بودند. و يك عالمه لباس انجا براي تو بود
وگل از گلت شكفته بود و....

خوابهام را بدهيد خودم ببينم.
ميشود؟

Posted by maryam at March 10, 2005 09:58 PM