ای بی معرفت..دیگه از ما یادت رفته..دیگه شلوارت دو تا شده !! :ي
Posted by: سورئالیست at November 16, 2006 11:27 PMGood afternoon. Was glad to a meeting.
totylkotescik
نمیدونم منو بیاد میاری ؟ من یه دوست قدیمی تو عالم مجازی هستم ، متاسفانه یا خوشبختانه فرصت دعوا پیش نیومد ، به هر تقدیر امیدوارم سلامت و تندرست باشی ، به فرزانه سلام برسون .مازيار
Posted by: Shabgard at November 7, 2006 09:32 PMسلام
وبلاگ جالبي دارين
يه لينك بهتون دادم
موفق باشين كافكاي جوان
درود و بدرود
اگه پنجاه سالت بشخ..موهات همرنگ دندونات بشه...
خوب تو هم بمون...
چه روزهاي ديري بود..وقتيكه مادر..داستان ميگفت!
خودمونيم ها! خيلي بي انصافي!
يعني اونشب هم كه باهم غذا خورديم صفا نكردي؟ بچه ننه حتما بايد با مامانت باشي؟
خداييش از خوشحالي و ذوق كردنهاي ني ني من كيف نكردي ؟
اگر نه پس خيلي بي ذوقي!
گاهي وقتها آدم دوستشو تو يك بازي الفاظ اينترنتي حتي در يك پست وبلاگش ميشناسه ! مگه نه؟
فيلم كمتر ببين وبلاگ كمتر بخون از سبزيجات بيشتر استفاده كن چيپس نخور سيگار نكش رفيق بازي نكن اوركات بازي بكن و خودت سعي كن كتاب بنويسي و مخ ملت و عوض كني .باشد كه باشيد
Posted by: آسپرين at November 2, 2006 12:53 AMهووووووووم؟
اصلن قراره دوستمون رو بشناسیم که چی بشه؟
ریسک بزرگیه! اصلن از کجا معلوم وقتی دوستت رو شناختی ازش متنفر نشی؟
اونوقت فکر کردن به اون همه خاطره که باهاش داشتی و اون همه حرف نگفتنی که به آدمی زدی که حالا ازش متنفری دیوونه می کنه آدمو!
من که ترجیح می دم نشناسم! ریسک بزرگیه.
اگرم فک کردی خیلی حال کردم اولین کامنت گذار بودم، اشتباه کردی! اصلن حال نکردم!
Posted by: مهدی at November 1, 2006 07:17 PMهووووووووم؟
اصلن قراره دوستمون رو بشناسیم که چی بشه؟ دیگه دوستی نداشته باشی؟
آخه جناب مریم آی، کو آدمی که وقتی شناختیش ازش متنفر نشی؟ هاااااااا؟