April 24, 2007

من و کودک درونم
لج باز است.
صبحهای روزهایی که امتحان و پروژه دارم میخواهد بخوابد ,هرچه منطق به خوردش
میدهم که امروز روز مهمی است اگر بخوابی فلان میشود و بهمان به خوردش نمیرود .
هنوز دست از لج بازیهایش بر نداشته است
قربان صدقه اش میروم قول میدهم برایش یک کتاب خوب بگیرم .میدانم از کارهای
جدی و سخت خسته شده است...
کودک درون من خسته است .از فکرهای دو دو تا چهارتایی از افکار منفعت طلبانه من .
سرم داد میکشد اما آرامش میکنم به او وعده میدهم کمی دیگر صبر کند همه چیز
که رو به راه شد , رهایش میکنم و هر چه بگوید گوش کنم.
کودک درون من تازگیها دیگر تحملش تمام شده است . دلش آرامش میخواهد,
سکوت میخواهد بی خیالی.مدام به من نهیب میزند آینده را فراموش کن
به حال بیندیش.
کودک درون من کی میخواهد بزرگ شود
نمیدانم...

Posted by maryam at April 24, 2007 09:04 AM