July 16, 2007

اندر حکایات فوتبال

باید اعتراف کنم که در زندگیم کمتر حالتی بوده که کاری رو صرفا برای هدف پز دادن انجام بدهم
و همیشه بیشتر به احساسات خودم توجه کرده ام تا آنچه دیگران درباره ام فکر می کنند .مگر
اینکه مجبور شده باشم یا پای منافعم در میان باشد.
اما رفتن به تماشای فوتبال ایران و چین ( مثل دیدن حسین درخشان توی مالزی) برای من که اصلا
از فوتبال چیزی نمی دونم بیشتر از آنکه برای ارضای حس فضولی همیشگی ام بود, جنبه
پز دان داشت و اینکه شاید یک روزی بتونم جلوی بابای فوتبال دوستم کلاس بگذارم و افه بیام.
قبل از رفتن هم یک چند تا فحش ناموسی از مپینگ یاد گرفتم که لااقل اگر ایران خیلی آبرو ریزی
کرد بتونم سر چینی ها عقده ام رو خالی کنم.که آخر فهمیدم هیچی مثل فحش های فارسی
خودمون حال نمیده! و با همه خستگی و خواب آلودگیم که حتی حس راه رفتن هم نداشتم رفتم
و حتی قبلش فکر میکردم خوبه میشه لااقل وسط بازی اونجا کمی چرت بزنم.
اما غافل از اینکه همراه شدن با یک گروه از بچه های شرور و شیطون نه تنها خواب را از سرم
پروند بلکه کلی دچار هیچانات کاذب شدم و اونقدر دیدن ورزشگاه / تیم ایران/ جوانهای خوشگل
و خوش تیپ ایرانی و از همه بهتر از نزدیک شاهد مسابقه فوتبال بودن هیجان داشت که شاید
کلاس چهارشنبه ا م هم تعطیل کردم و رفتم مسابقه ایران و مالزی رو دیدم.
آخر بازی متوجه شدم یکی از دوستام داره با یکی که سبز پوشیده حال و احوال میکنه و میگه با
هاشون عکس بگیریم و وقتی پرسیدم فهمیدم نیما نکیسا است و منم رفتم گفتم سلام حال
شما خوبه و اون هم با حالت مغرورانه ای لبخند کمرنگ مسخره ای زد و گفت ممنونم و منم
توی دلم گفتم قربونم بری!
و خوب که بیشتر بین تماشاچی ها نگاه کردیم دیدیم از این سبز پوش ها زیادند و در واقع فهمیدیم
هر کسی سبز پوشیده آدم مهمیه!و یکی یکی رفتیم با همشون عکس گرفتیم البته به جز
کامبیز دیرباز قیافه کسی برام آشنا نبود اما در عین حال گفتیم عکس رو بگیریم شاید بعدا هی
تو سر سیستر کوچیکه زدیم!
و صادقانه بگم برای من که بر خلاف سیستر کوچیکه که تلوزیون از ارکان مهم زندگیش بود علاقه ای
به تلوزیون نداشتم, عکس داشتن با هنر پیشه ها هیچ جذابیتی جز خوش گذرانی با دوستام و
تنوع نداشت و ترجیح میدادم یکی از نویسنده های مورد علاقه ام رو می دیدم.
و بعد که رفتیم با یکی دیگه از هنرپیشه ها عکس بگیریم (چون کسی باهاش عکس نمی گرفت
, دلمون براش سوخته بود )پرسیدم برای چی اومدین گفت که به صورت افتخاری برای دیدن بازی
اومدند و من فهمیدم که آدم اگر بره هنر پیشه بشه می تونه بعدش از طرف دولت افتخاری
بازیهای فوتبال رو تو کشورهای دیگه ببینه !اما اگر نویسنده بشه؟

و خلاصه اینکه آخر شب به خاطر دوری راه رفتم خونه دوستم و اونجا فیلم اخراجی ها رو دیدم و
متوجه شدم که چند تا از اون هایی که اونجا دیدیم بازیگرهای اون فیلم بودند و من نمی شناختمشون
و کلی احساس عقب موندگی بهم دست داد! لااقل ایران سستر کوچیکه زورکی برام فیلم ها
و سریالها را تعریف میکرد .اینجا یکی پیدا بشه کمی جواب سوالامون رو بده کلاهمون رو میندازیم
هفت تا آسمون چه برسه به اینکه بخواد برامون فیلم تعریف کنه.

بعضی وقتها اینجا خیلی خوش میگذره /تعدادش کمه اما شاید به همه سختی های قبلش
می ارزه شاید هم نه....


Posted by maryam at July 16, 2007 07:47 PM
Comments

بالاخره اين سايت واسه ما باز شد... من كه روز بازي چشمم كور شد بسكه تو صفحه تلويزيون دنبالتون گشتم.. چقدر دلم مي خواست منم اونجا بودم. نميشد اين بازيها يه سال ديگه برگزار بشه حالا؟ اي بخشكي شانس!!!

Posted by: erfan at July 18, 2007 09:41 AM

SALAM KHOOBIN? TAVALODETOON MOBARAK ISHALAH BEH MONASEBATEH TAVALODET 1 DAST TOO SHATRANJ LEHET KONAM! RASTI CHETORI BAZIEH BEH OON GANDIO AZ NAZDIK NEGAH KARDI V HALET BEHAM NAKHORD?

Posted by: SHAHIN at July 18, 2007 01:03 AM

واي ي ي ..بالاخره رفتي هان...آخرش با اين چينيه شرط بستي يا نه؟...اين تلويزيون ايران كه همش سانسوره..اثري از تماشا چي نديديم ما...اين دفعه سر و صورتت رو سه رنگ كن..حتما نشونت ميدن ...اينجوري اثرش خيلي بيشتر از اون عكسايي كه گرفتي..

Posted by: md at July 17, 2007 10:26 PM

با سلام
اسم مريم براي خيلي مقدس است
من را ياد روزهاي خوشي ميندازه
روزهايي ....

Posted by: vahid at July 17, 2007 06:19 PM

خیلی حال کردی رفتی بازیرو دیدی اصلا بخاطر همین حالا رفتی میخواستی بگی با کیا عکس انداختی; اینجوری گفتی ضایع نشی;حالا بگو نه

Posted by: shayan at July 17, 2007 06:12 PM

سلام عزیزم
ببخشید با یک هفته تاخیر تولدت مبارک....غیابی تولدتو گرفتیم البته به اتفاق نسرین.همه بودند تقریبا.عکسهاش رو برات زودی ایمیل می کنم
باید خیلی خوشحال باشی که الان در این سرزمین درب و داغان نیستی سرزمین که نه ....در حقیقت ....به وسعت یک سرزمین
به جای سه نقطه خودت یه کلمه بذار

Posted by: یاسمن at July 17, 2007 04:03 PM

هرگز فوتبال نگاه نكردم
نميدونم چرا اما بچه كه بودم تو همين يزد خودمون زير آفتاب گرم سوزونش همچين بازي ميكردم كه بياو ببين.
بزرگتركه شدم كمكم بدم اومد گفتم آخه واسه چي دنبال ريه توپ توي يه زمي خاكي بدوم!
يه روز چن تا توپ خريدم
با چند خونه يقديم از اونها كهتو شهرمون زياده همه شون رو به توپ بستم
الان چند تا زمين دارم با چن تا توپ... (خاطرات يك بساز بفروش)
در مورد سختي هايي كه كشدي
بايد بگم بعد هر سختي يه آسوني

هر رنجي يك خوشي
همونطور كه بعد هر خنده اي گريه ايست/.
شاد باشي

Posted by: داستانک at July 17, 2007 03:32 PM

هرگز فوتبال نگاه نكردم
نميدونم چرا اما بچه كه بودم تو همين يزد خودمون زير آفتاب گرم سوزونش همچين بازي ميكردم كه بياو ببين.
بزرگتركه شدم كمكم بدم اومد گفتم آخه واسه چي دنبال ريه توپ توي يه زمي خاكي بدوم!
يه روز چن تا توپ خريدم
با چند خونه يقديم از اونها كهتو شهرمون زياده همه شون رو به توپ بستم
الان چند تا زمين دارم با چن تا توپ... (خاطرات يك بساز بفروش)
در مورد سختي هايي كه كشدي
بايد بگم بعد هر سختي يه آسوني

هر رنجي يك خوشي
همونطور كه بعد هر خنده اي گريه ايست/.
شاد باشي

Posted by: داستانک at July 17, 2007 03:32 PM

دیوووووونه تفلدت مبارک
ای کاش کامنت دونیت همش باز بود
خیلی مخلصیم آبجی :-)

Posted by: زهرا at July 17, 2007 08:49 AM

سلام مريم جون
نوشته قشننگتو خوندم. بيا 4 شنبه فوتبال.راستي من هم سبز بودم ولي كسي بهم توجه نكرد چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

Posted by: iman at July 17, 2007 08:22 AM

آره بابا کلاس چیه! برو ایران مالزی خره!

Posted by: ata at July 17, 2007 01:54 AM

سلام خانوم گل! با اينكه چند روز گذشته - و تو لينكدوني رو نذاشته بودي- تولدت مبارك! :) يه ماچ كادوي من به تو! :×

Posted by: marmar at July 16, 2007 11:34 PM

منم واسه اون لفظ قربونم بری خیلی خندیدم:))اتفاقا بازیها رو که میبینم به این فکرم واسه تو هم جالبه بیای استادیوم؟؟بازی مالزی هم برو دختر،خوش بگذرون یه کم!البته دلم واسه مالزی می سوزه خیلی بی استعدادن!

Posted by: خیاط at July 16, 2007 09:41 PM

جانمي جان! من اول!!! من اول!!!
آقا اين قربونم بري كه تو دلت به نيما نكيسا گفتي خيلي حال داد به خدا!!! وقتي قيافه ات رو درحال گفتن اين جمله در نظرم مجسم ميكنم قند تو دلم آب ميشه. دمت گرم خيلي باحالي!!!

Posted by: سودابه at July 16, 2007 08:00 PM