August 31, 2007

کمک خالص:عبارت است از فرایند همیاری با, یا بدون درخواست کمک شونده
کمک ناخالص:کمک خالص + توقعات اضافه قبل یا بعد از آن.

Posted by maryam at August 31, 2007 12:06 PM
Comments

داستان دنباله دار يك تجاوز نا فرجام بر من
بخون :(

Posted by: ... at September 12, 2007 07:20 PM

سلام :)

من بعضي وقت ها ميام تو ي وبلاگتون ولي تقريبا همه مطالبي كه نخونده بودم رو يه جا مي خونم . اين روي سكه رو سيو كردم و ان روي سكه رو خوندم . اشك اومد توي چشمام . دعا كنيد من هم به زودي برم كه خيلي دلتنگم .
ممنون

Posted by: zohre at September 12, 2007 01:10 PM

سلام

ميشه رمانتيك بود

ميشه از لحظات پر دلهره نوستالوژي بوجود آورد

بيا با من بيا

ميبوسمت

Posted by: benyamin at September 6, 2007 05:28 PM

سلام
انسان حتي در بدترين شرايط هم محكوم به اميدوار بودنه
پس هميشه اميدوار باش

هميشه اميدوار و پايدار باشي

Posted by: lona at September 5, 2007 12:57 AM

سلام ماریا.....خوبی؟..حالا می فهمم چرا دیر به دیر کامنت دونیتو اکتیو می کنی !....اما کمک ...ماریا همه آدما کمک کردناشون خالص خالص هم باشه باز برای اثبات وجود خودشونه ...فقط 1 استثنا وجود داره :پدر و مادر.
...زمان ..زمان بدترین درد و بهترین درمانه ماریا...تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار......تاب بیار.......

Posted by: هادی at September 2, 2007 11:20 PM

شايد كمي غمگينتر شوي ولي مي داني كه جز تحمل راهي نيست

و من نيز با اين سروده ام (كه هيچ سابقه اي نداشته ام) خودم را ساعاتي به تحمل سپرده بودم)

قاصدک عشق


گفتا غم تو دارد، چندی است گشته لیلی
گفتم شکسته دل را ، چون با من است میلی
گفتا فتاده جامی ، نشکسته عهد و پیمان
گفتم که ماه رویش از ما نموده پنهان
گفتا که شکوه دارد از ابر تیره و تار
گفتم جفا نموده ، مارا شمرده اغیار
گفتا که هرگز هرگز، غیری نبوده در کار
گفتم چگونه سر کرد، پائیز سرد و بی یار؟
گفتا به اشک چشم و با خلعت صبوری
گفتم سپپید گشته چشمم ز درد دوری
گفتا تصوری کن چشم سیاه و خالش
گفتم به خواب دیدم افسرده چشم و حالش
گفتا دو تار زلفش دائم بود پریشان
گفتم که گوشه هایی است ، از حال و روز یاران
گفتا که رنج دوریش از دست برده طاقت
گفتم بلا عظیم و ، والارض کان ضاقت
گفتا زمهر و یادت هر گز نگشته غافل
گفتم امان ز مهرش، عشق اوفتاده مشکل
گفتا فرشته خواندیش، همچون فرشته هستی
گفتم که دائم الخمر داند رموز مستی
گفتا که لاله گون شد چشمش در انتظارت
گفتم بگو به زلفش ، فکم کن از اسارت
گفتا سپیده سر زد، آغوش او گشوده ست
گفتم که چشم مستش هوش از سرم ربوده ست
گفتا که بوسه ای زن ، بر روی و بر دهانش
گفتم فغان ز خالش ، فریاد از لبانش
گفتا دگر چه خواهی ، از مهر و عهد و پیمان؟
گفتم ز بند زلفش صد مشکلم شد آسان
گفتا که رنگ زلفش هرگز کسی ندیده
گفتم ز کفر زلفش، ظلمت شدی سپیده
گفتا «...» طبعت، چون گشته است موزون؟
گفتم که در فراقش ، نالم نوای محزون

Posted by: Tanha at September 2, 2007 03:49 PM

مريم آخه چرا اينقدر دل منو بدرد مياري؟
چند وقت پيش با مريم ج و ليلا رفته بوديم بوستان طوبي مثلا خيلي بهمون خوش گذشت ولي نميدوني چقدرجات برام خالي بود..
الان كه دارم اينارو مينويسم بغض گلومو گرفته..آخه هر وقت سايتتو ميخونم همش خاطرات گذشته رو به يادم مياري..آخه مگه نميدوني من مثل تو طاقت دوريو ندارم؟؟
خيلي جدا شدن از كسي كه دوسش دارم برام مشكله...
خيلي وقتا دلم ميگيره و آرزو ميكنم كاش تو بودي كه بتونم راحت باهاش صحبت كنم..به خدا هيچكي مثل تو نبود و نيست...
يكي سايت تو و يكي هم اين سايت www.ninisite.com دل منو بدرد مياره چون از نعمت ديدن صاحب هر دو اينا بي نصيبم....
مريم توروخدا ناشكري نكن و توهم از موقعيتي كه داري خدارو شكر كن به خدا وضع ماها كه اينجاييم از تو بهتر نيست...
از روزهات خوب استفاده كن ...
ياد اقاي طاهري زاده انداختيم..خيلي بيشتر دلم گرفت خانم.......

Posted by: فرزانه at September 2, 2007 09:21 AM

سلام خانم خوش صدا
فقط میخواستم بهت بگم من همچنان وبلاگت رو میخونم و لذت میبرم
در ضمن دلم برات تنگ شده

Posted by: ebrahimi at September 2, 2007 01:03 AM

مریم خوبم همچنان دارم مطالب قشنگت رو می خونم و همچنان برات آرزوی فرازهای بلندی رو دارم


Posted by: غزل at September 1, 2007 07:25 PM

آخه يه بوس كجاي دنيا توقع حساب مي شه :دی

Posted by: masht mammad at August 31, 2007 06:24 PM

سلام يه حال خاصي مينويسي جالبه
موفق باشي

Posted by: iljan at August 31, 2007 04:37 PM

سلام
خيليوب قشنگيه
بهتون تبريك ميگم
موفق باشي

Posted by: moti at August 31, 2007 02:54 PM

چه خوب برای خودت قانون می تراشی:)

اين سروده از شما بود؟
خيلی زيبا بود.

Posted by: dastanak at August 31, 2007 02:09 PM

راستي اين شعر پاييني محشر بود.. شايدم كولاك! مخصوصا اونجا كه از سهراب تضمين آوردين!

Posted by: erfan at August 31, 2007 10:25 AM

پس شما هم مثل خودم ذهن دسته بندی گری دارید.. تبریک میگم!

Posted by: erfan at August 31, 2007 10:14 AM