تنهایی
ابتدا
یک چاله کوچیکه
که
هرچه بیشتر توش دست و پا میزنی
عمیق تر می شه
و
بعد ها
یک چاه بن بسته
که محاسبه عمقش,
امر محاله!
مطلب حالبي بود. شعري در باره تنهايي دارم. هنوز روي وب نيوردمش.
بعدا سر بزن.
سلام
Posted by: saeed at February 20, 2008 01:09 AMمشق هايم سنگين
دستانم سرد
مي داني مريم!!
در فكر مدادي برايم باش
تا بنويسم از
.............................................
دوست دارم دماخ تو رو بگيرم نسب كنم جاي اين گوزن سر مغازه ويطرين جانور فروشي!!!
Posted by: Rof0zeh at February 18, 2008 11:05 PMسلام چرا فقط يدونه جاي كامنت هست. چقدر اين رنگ بنفش قالبتون رو دوست دارم خيلي خوشگله.
Posted by: taravosh at February 9, 2008 06:41 PMسلام مريم جان.اين پستت رو خيلي دوست داشتم.موفق باشي:)
Posted by: آزاده at February 8, 2008 04:07 PMچرا مي شه عمقش رو گرفت.
راستي چند تا سوال مهم ازتون داشتم.
حرف حساب جانم،جواب نداره!!
Posted by: leila at February 6, 2008 03:45 AMچیزه...
میگم که...
آهان... نباید به این قضیه عادت کرد
تنهايي فوق العاده ست اگه از روي بي كسي نباشه...
Posted by: sepehr at February 4, 2008 12:10 AMتنهایی ابتدا یک چاه کوچک است
که هر چه بیشتر در آن دست و پا می زنید
عمیقتر می شود
و بعدها
چاهی عمیق از آن ساخته می شود
درست است که چاه عمیق است
مثل همه چاه ها
اما در همه چاهها که بسته نیستند
عاقبت
شبان خسته ای از راه خواهد رسید
و سطل تنهایی اش را
به چرخ کهن چاه خواهد بست
و با هزار بیم و امید
به اعماق چاه عمیق رها خواهد کرد
آنگاه تنها کافیست
افسون تنهایی را
در اعماق چاه رها کرد و
به ریسمان کهن چنگ زد
و دل به
موسیقی دل انگیز چرخ سپرد
شاید آن لحظه، لحظه دیگری باشد
فصل دیگری از زندگی
فصلی که نه از چاه خبری باشد
نه از چاله
و نه از افسون حزن انگیز تنهایی
آری
شاید آن لحظه، لحظه دیگری باشد
چاله اسكندرونه
بيا اينور بازار
جمع اوري توريست به سبك مريمي !!!