تهديد:
بنده
از همين مکان
از همين تريبون
به استاد فرانسه ام اخطار ميکنم
که اگر تا اخر اين هفته جواب ايميل من را ندهد
و يا تلفنش را درست نکند
سر خودم را محکم
به دي________وار!
خواهم کوباني________د!!
خيلي
زور زدم
با كلمه هاي
«بي مصرف»
«به درد نخور»
«بي خير»
«دوست»
«به دَرَك»
يك جمله دو خطي بسازم
اما
آخرش
كم اوردم!
ميگه اگر تولدت بود همين
پرينتر رو كادو ميدادم بهت!
من ميخوام يكبار ديگه از اول
مهر دنيا بيام خــــــــدا:((
دقايقي پيش از اتاق فرمان به ما اطلاع دادند كه ما
دچار يك دختر دايي چشم سبز جديد شده ايم!
نمي داني مهسيما دنيا چقدر زيباست!
خيلي حيف ميشد نمي امدي!!
روزي روزگاري
تابستان 82
دست بر قضا يك روز يكي زنگ زد كه بيا براي كلاسهاي راهنماي توريست
ثبت نام كنيم
دست بر قضا در امتحان وروديش قبول شديم و شروع كرديم به رفتن
دست بر قضا تو اين كلاسها درسي داشتيم به نام اماكن باستاني و موزه ها!
دست بر قضا سر جلسه امتحان اين درس من با خودم تقلب آوردم
دست بر قضا تقلبم لو رفت و استاد 2 نمره از نمره ام به خاطر تقلب كم كرد
...
روزي روزگاري
تابستان 83
دست بر قضا من شدم مدرس كلاسهاي طرح IT فرهنگيان
دست بر قضا من قبول كردم كه ايـن دفعـه كلاسم مختلط بـاشه
دست بر قضا استاد اماكن باستاني هم بايد اين دوره رو ميگذروند
دست بر قضا استاد اماكن باستاني افتاد تو كلاس من!
دست بر قضا خيلي هم سر كلاس حرف مي زنه!
دست بر قضا!
بندازمت از كلاس بيرون!؟
از من تقلب ميگيري!هــا!
گهي زين به پشت و گهي پشت به زين!
آه !دلبرم
چگونه ميتوانم شادماني عميقم را به تصوير بكشم
از آن روي كه از ديدن ريختت براي مدت زماني
هر چند كوتاه
محروم خواهم بود!
می دانی رفيق!
اگر زنهای زندگی تو
"كمهوش، مبتذل، منفعت طلب و حقير"
بوده اند
حقيقت نه انچه که تو نوشته ای
بلکه چيز ديگری است...
آری دوست من!
حقيقت اين است:
"خلايق هر چه لايق!"
از کسی انتظار کمک داشتن
آنقدر احمقانه است که
از چُرتکه انتظار لگاريتم گرفتن!
ماهنامه موفقيت
شهريور 83
صفحه 50
دکتر فليپ هامبرت
خيلي خيلی خيلی حال داد!
بعد از يک هفته پر کارِ پرکارِ پرکار
الان اومدم خونه دارم هی صدام رو با ميکرفون ضبط
ميکنم ببينم لهجه درب و داغونم چقدر تا لهجه آدميزاد
فرانسه تفاوت داره
آخر شبی هم دلم فقط يک سونای داغِ داغ داغ ميخواد
با يک عالم ليمو ترش که هم خودم هم پوستم
از اين حالت مردگی بيرون بيايم!
راستی هيچکی يک پرينتر خوب رنگی ليزری EPSON
کهنه قديمی نداره که بخواد بندازه تو کوچه
من بيام از سر کوچشون بردارم!؟
نيازمنديها (۲)
بـه
يـک متخصص اعصــاب و روان براي
تشخيص درجه رواني بودن من
در شرايط کنوني
نيازمنديم!
اسم کتاب جديدم را ميگذارم:
"کتابی که هيچگاه برای نوشتنش زمان کِش نيامد"
و تقديمش می کنم به تو!
که مثل کتاب جديد من فقط نام داری و بس!
Au nom de Dieu
از مضرات تور رفتن اينه که آدم نطقش بدجوری باز می شه و ديگه
بسته شدنش دست خداست!
..............
اول تور گفتم( نگفتم؟) اون وسط مَسَط هاشم گفتم! اخرشم گفتم!
الانم ميگم:
تور بدونٍ دلنواز مثل ليمو ترش بدون نمکه
خوشمزه است اما حال نمی ده!
..............
از ديشب تا الان برای اولين بار در زندگيم چند بار واقعا لذت بردم.
يکی از نگاههای خوشحال و مملو از عشق عروس و داماد خوشگل ديشب!
يکی از علاقه شديد و رفتار پر محبتهم کلاسيمون با خواهر کوچيکش در تور!
يکی از رازداری قشنگ دوستی که همه چيز را در مورد يک چيز می دانست و
انگار که هيچ نمي دانست!
کيف کردم!
..............
داداشه داشت سر باباهه غر ميزد که چرا داداشٍ منشيه هی زنگ ميزنه اُرد ميده
که به خواهرم اينقدر حقوق بدين کی بدين فلان باشه اِل باشه بِل باشه...!
یک دفعه پريدم وسط حرفشون و گفتم:
بی زحمت به داداش منشيتون بگيد بياد در حق من هم برادری کنه
طلبهامو از اين شرکته بگيره!!
uhum
جفتشون ماتشون برد!!
..............
ديروز داشتم با خودم فکر ميکردم از اخرين خنده هاي پر احساس و واقعي
من مدتهاست که ميگذره.....
امروز از دست ديوونه بازي هاي يک نفر اون قدر خنديديم که اشکم در اومد!
..............
نگرانم!خيلي وقته نگرانم!
از اينکه شخصيت واقعيم داره شکل ميگيره
و من هنوز به خود واقعيم اجازه ندادم خودش باشه
نگرانم
از اينکه پوسته ظاهريم بمونه روم و بشه شخصيت اصليم!
اوه
c'est la merde
..............
دلم نمي خواهد پايه هاي اوليه زندگيم رو توي سرزميني بسازم
که منو مجبور به خودم
نبودن ميکنه!
never
..............
هي نشستيم حرص خورديم دونه دونه موهاي سرمون رو کنديم
که اگر ايرانگردي- جهانگردي بُردمون مالزي چه جوري مشکل مجوز
رو با اولياي منزل حل کنيم!
هيچي ديگه
از مسافرت که برگشتيم فهميديم کنسل شده!
سوسک شديم رفت!
..............
خودم هم موندم چه جوری روم ميشه باز برم شرکت بگم
کلاسهای اين هفته ام هم تعطيل کنيد من دوباره دارم
ميرم مسافرت!!
نُچ نُچ!
اين وضعش نميشه!
بايد يک فکری به حالش کرد!
..............
ميان ان چيزي که هستم تا انچه که نشان ميدهم
کيلومترها فاصله است..!
تازگيها اين را فهميده ام
..............
از خستگی مُردم!
ByBye!
نيازمنديها:
فوری فوری
به يک نويسنده خوش خط و توانا برای
پاکنويس يک دفترچه تلفن قديمی منزل
نيازمنديم!
به آن گروه که اهل صفا هستند
سلام ما برسانيد هر کجا هستند
لبخندهای گرم امروزم را مديون sms های
شيرين توام.
سفرت خوش!
دوست داشتنی ترين پرستار دنيا!
سفر ِكاري در اصطلاح عاميانه به سفري گفته
مي شود كه شخص بالاجبار واز روي ناچاري،
براي ادامه حيات كاري خود بدان روي مي آورد.
بديهي است در اين سفر از لذايذ مادي و معنوي
هيچ گونه اثري نمي باشد..!
سي يو سون!
فرهاد،سوسن،ويگن
و كنون دلكش:(
«من به بند افسونم ،من به بند افسونم
يك دوروزه مهمونم
ميگريزم از دنيا،شبگرد وپريشانم ...»
تازگيها سعي ميكنم با خودم مهربان تر باشم
و به جاي انكه خود را مدام سرزنش كنم
به خودم مي گويم:
«فداي سرت مريم!
اگر آدم بودي كه الان اينجا نبودي!»