وقتي من دوستان به اين خوبي ،به اين مشنگي، دارم
غلط ميكنم بيام تو وبلاگم غر بزنم!
تشكر ميكنيم
از
-لعيا/شيما/دلنواز/سعيده و همه بر و بچه هاي گل جهانگردي به خاطر مهربانيهاشون
خوبيهاشون جشن تولدشون و اينكه من افتخار ميكنم به داشتن چنين دوستان نازنيني!
از
-خانواده گل و دوست داشتنيم كه منو با جشن تولد يكدفعه اي شون يك
سورپرايز اساسي كردند
از
-سيستر مهربون كه هم اپيليدي براون برايمان خريد و هم كارت حافظه
دوربين ديجيتال(چشم نزنم)
از
-دوستهاي گل اينترنتيم(چه لطيف شدم من!)به خاطر آفلاين ها ايميلها
اس ام اس ها تماسها و كادوهاي پستيشون:D
از
-ماريا و پاسكال و كارمندان محترم پست جمهوري اسلامي ايران كه
بسته هاي من رو بين خودشون حتما تا حالا تقسيم هم كردند!
نوش جونتون!
از
-خودم!
به خاطر كادوي مخصوصم و سورپرايز عالي ام!
مرسي لعيا از كمكت!!
خيلي چسبيد!
و
از غيره...
هَپي برت دي تو يو!
ما
نشستيم اندر حوالي نيمه شب ديشب تفكر كرديم بسيار، كه خوب فردا كه روز تولدمان ميشود و بيست و سه سالگيمان تمام ميشود ،ما قرار است به مانند هرساله ادا اطوارهاي عجيب و غريب از خود دربياوريم و از اين و آن توقع داسته باشيم به ما تبريك بگويند و از اينكه چنين «عتيقه» اي پا به دنيا گذارده است كلي برايمان اظهار خوشحالي كنند!!و طبق هرساله يكي دو نفر اين موضوع را به فراموشي بسپارند و ما شب هنگام بعد از تمام شدن تولدمان بنشينيم زار زار اشك بريزيم و از اين بابت غم به دل راه دهيم/
اين شد كه تصميم گرفتيم همه دوستان و غير دوستان را به فراموشي بسپاريم و بيخيال همگان شويم و بيماري توقعات را در خود از بين ببريم/
اينگونه شد كه صبح هنگام منشي را فرستاديم پي كارش(نخود سياه!) /قيد پروژه ها و قرارهاي شركت و كارهاي بانكيمان را زديم و نشستيم زار زار در شركت موزيك هاي مورد علاقه مان گوش داديم و فيلم هاي مطلوبمان را ديديم/و هي و هي از تنهايي و سكوت و آرامش مان لذت برديم/
فقط مانده است يك هديه ناقابل كه بايد به خود خودمان بدهيم كه هرچه فكر ميكنيم چه كنيم كه خود خودمان را سورپرايز كنيم چيزي به ذهنمان نميرسد/
Any Idea?
خسته ام/
ار تکرار تلاش مکرر/
از رفتن و رفتن و رفتن/
از نرسیدن/نشدن/نیامدن/
نمی دانی رفیق
چقدر سخت است
تو
فکر میکنی
آخرش
میشود؟
میرسم؟
هان؟
سيستر كوچك دارد
تمام سعي اش را ميكند
چهارشنبه ما را با هديه تولدش سورپرايز كند!
از الان ميگوييم يا اپي ليدي براون است يا
كارت حافظه دوربين ديجيتال!
تابلو:))
كاش يكي بود كه امروز
بهم ميگفت من هيچ چي رو از دست ندادم/
كه ميشه دوباره ساخت همه چيز رو از اول/
حتي بهتر از قبل!
ميدوني
هيچكي نبود، هيچكي!
احساس مورچه بودن شديدي دارم/
انگار يكي دارد مرا محكم زير كفشهاي
جديدش له ميكند
و عين خيالش نيست كه من دانه هايم
را هنوز به خانه نبرده ام/
&
This is My life!
يك صبح لعنتي با اتمام كابوس لعنتي ديشب لعنتي اش آغاز ميشود/
با تشديد درداثرات پاكسازي پوست لعنتي ديروز عصر لعنتي اش شكل ميگيرد/
با صداي تلفن لعنتي يك دوست ادامه مي يابد و با شنيدن خبر از دست دادن يك
دوست بسيار لعنتي به اوج ميرسد/
ظهريك روز لعنتي باحضور در يك بانك صادرات لعنتي با يك پوشش بسيار لعنتي تداوم
مي يابد/ و با شكسته شدن يك عينك لعنتي در اوج خستگي به نقطه عطف خود ميرسد/
عصر لعنتي يك روز لعنتي با رفتن به مراسم عذاداري همان همكلاسي لعنتي به زيباترين
قسمت لعنتي اش ميرسد /و ساعتهاي لعنتي شبِ لعنتي ِ يك روزِ لعنتي، با اشك / آه/
غم/غصه/ و حسرت خاطرات قديمي لعنتي سپري ميشود/
لحظات اخر شب لعنتي يك روز لعنتي با غرولندهاي يك خانواده به خاطر تاخيرهاي لعنتي
يك مريم آي لعنتي تمام ميشود و با پي بردن به بي ارزشي اين دنياي لعنتي به پايان لعنتي
ميرسد!