October 28, 2005

عزيزم گاد ،
ميشه تمومش كني
خيلي جلب توجه كردي
فهميديم هستي
بسه!
..........................

Posted by maryam at 07:57 PM

بار ديگر/يكي ديگر/
||
/\

دوستي ديگر كاملا يتيم ميشود/مهم نيست كه او يك منشي قديمي شركتتان باشد يا يك همكلاسي دوران راهنمايي ، مهم اين است كه تا تو را مي بيند هاي هاي گريه ميكند و صدايش مسجد را پر ميكند/و تومثل هميشه زبانت درست جايي كه بايد فعاليت خود را آغاز كند متوقف ميشود/لال ميشوي و آرام آرام اشك ميريزي...
ميداني يك جاهايي بدجوري احساس ضعف ميكني احساس ناتواني/ احساس بي ثمري براي كسي كه به حرفهايت/محبتت و توجه ات نياز دارد و تو بي اختيار زبانت بند مي آيد و همان موقع خفه ميشوي/
آخر تو كه نميداني گاهي وقتها بيان كردن احساسات واقعي ات برايت از هركاري دشوار تر ميشود اينكه بتواني به يك دوست بفهماني كه چقدر براي ناراحتيهايش غصه خورده اي شب را تا به صبح به خاطرش نخوابيده اي /يا آنكه چقدر از رفتارش ناراحت شده اي يا...
خيلي سخت است
رمضان تو را ناسزا گويم يا پاييز را
نميدانم هرچه هست
بد نحسي است /
بد روزهايي است/
بد...

Posted by maryam at 07:56 PM

October 25, 2005

از اينكه يكي در پاسخ به سوالم روي حرف آ تــاكيد كنه و بگه آآآآآآآره/ بدم مياد
از اينكه يك جنس مونثي وقتي خيلي وقته نديدتم بهم بگه"كجايي تو دختر"/بدم مياد
از اينكه يكي آخر مكالمش با لحن جدي بگه ""زنگمون بزن"،"بي خبرت نباشيم"/ بدم مياد
از اينكه يكي (پزشك) وقتي مي بينه خسته شدي علكي هي بگه تموم تموم شد/ بدم مياد
از اينكه يكي وقتي مي بينه خودت به اشتباهت پي بردي بگه"گذاشتم خودت بفهمي"/بدم مياد
از اينكه يكي خود مفردش رو جمع ببنده وخودمفرد من رو مفرد نگه داره و بگه""مـا دلمون برات تنگ شده بود و يا ما ديديم كه تو ...."/بدم مياد

فكر نكنم نوع ديگه اي از رفتار مونده باشه كه من ازش بدم نيومده باشه!
مونده/؟

Posted by maryam at 02:27 PM

October 24, 2005

استدلالم
اينطوريه که اون کسي که بخواد از صداقت من سو استفاده کنه
سر خودش کلاه رفته .چون من مي رم
و يک آدم صادق از زندگيش کم مي شه.
براي خودش بده!

Posted by maryam at 03:42 PM

اي خدا
بيا من رو بخور !

Posted by maryam at 03:40 PM

October 21, 2005

در مورد خودمان
درست قضاوت كنيم.

Posted by maryam at 05:19 PM

October 20, 2005

قشنگم
اول اون كفشهاي گنده ات رو در بيار
بعد پات رو تو حريم شخصي من بذار!

Posted by maryam at 10:06 PM

October 18, 2005

رمضون، عزيزم!
تموم ميشي يا خودم تمومت كنم!؟
........
علماي قم ملتمسا فتوا بدهند مسواك زدن
براي شخص روزه دار فعل حلال و ترجيحا
واجب كفايي مي باشد!

Posted by maryam at 11:42 PM

October 17, 2005

عامل موثر افزايش هزينه قبض تلفن:
لكنت زبان آقاي مسئول پروژه شركت!


Posted by maryam at 10:15 PM

October 16, 2005

عزيزم رمضون روزه ميگيري
آفرين!
فقط سعي كن سحر
كمتر پياز بخوري!

Posted by maryam at 10:55 PM

October 14, 2005

واي اگر دير بشه/
اونقدر به مادربزرگه زنگ نزدم واحوالش رو نپرسيدم كه تو بيمارستان بستري شد
اونقدر به دخترخالهه زنگ نزدم و تولد ني ني اش رو تبريك نگفتم كه داره مياد ايران
اونقدر اون پروژه كذايي رو تموم نكردم و لفتش دادم كه مسئولش يك ماه رفت مرخصي
اونقدر اون بسته كادوي تولد رو نبردم پست كنم كه همه بسته بندي هاش خراب شد
اونقدر به دوست جون زنگ نزدم واحوال مامانش رو نپرسيدم كه فوت كرد
اونقدر به ايميل ماريا جواب ندادم كه نامه نوشت و پست كرد برام!
اونقدر
از اين كارها ميكنم و امروز فردا ميكنم تا عمرم تموم بشه و
تنم توي گور هي بلرزه!

Posted by maryam at 12:31 PM

October 11, 2005

Short Time Memory
اينجوري پيش بره
من روز قيامت هرچي گاد بگه
رو انكار ميكنم!

Posted by maryam at 11:52 AM

October 07, 2005

يك تجربه بدتري بود كه
نشون داد
آدم زنده وكيل وصي نميخواد!
جاي كسي حرف نزن!

Posted by maryam at 07:58 PM

October 06, 2005

يك تجربه خيلي سختي بود كه
يادآوري كرد
آدم زنده وكيل وصي نميخواد!
حرفت رو خودت بزن!

Posted by maryam at 11:48 PM

October 05, 2005

"براي خودم"
اين نيز بگذرد /....
||
/\

روزهاي غم.غصه ،ماتم/روزهايي كه نااميدي و پوچي تا مغز استخوانت را ميسوزاند/روزي كه خبردار ميشوي بهترين ومهربان ترين دوستت مادرش را از دست داده است/دوستي كه نميتواند گريه كند و داد بزند/صبورانه سكوت ميكند و از درون ميشكند/و تو شاهد زجر كشيدنشي/بدون پدر و مادر!/آري زندگي خيلي زيباست بايد لبخند زد/لعنت بر تو!
شبهاي قشنگ پاييزي به بدترين نحو ميگذرد/غم غصه ماتم و پوچي كه برايت اثبات شده است/شبهاي فرو دادن بغضهاي نشكفته/شبهاي ارام آرام اشك ريختن براي يك دوست از ترس بيدار شدن ديگران/ غم خوردن/شبهايي كه پي ميبري تنها تر از آني هستي كه تصورش را ميكردي/گاهي وقتها به خاطر پيدا كردن يك نفر كه عمق ناراحتي ات را درك كند /-نه كه تنها گوش دهد و نصيحتت كند -/بايداسامي آدمهاي زندگي ات را بالا و پايين كني و سرانجام دلت ماريا را بخواهد كه كيلومترها دوراست و يا لعيا را كه از وقتي متاهل شده است كمرنگ شده است/
ميداني تصور اينكه يك دوست چگونه ميتواند زير بار اين همه غم دوام بياورد برايم باورنكردني است/صداي مادر مهربانش مدام در گوشم ميپيچد /
زندگي بي ارزش تر از آن است كه بشود حتي بي ارزشي اش راتصور كرد/

آري اين نيز بگذرد....

Posted by maryam at 10:58 PM

October 03, 2005

شلوغ پلوغ
شلوغ پلوغ
شلوغ پلوغ
.............

Posted by maryam at 11:44 PM