February 28, 2006

هوا خوبه همه خوبند
||
/\
ادامه

همه چيز خوبه / من بدم/ من سردرد دارم/من رشته هاي عصبي ام تحريك شدند/من سردمه/ بيخود سردمه/ من دلم هدفم رو ميخواد/ بيخود ميكنه ميخواد/ بيجا ميكنه
مي خواد/ياد ميگيره كه نخواد
هوا خوبه همه خوبند
همه درستند/ من اشتباهم/ من خود خود اون اشتباه بزرگه هستم / همه خوب صحبت ميكنند/ من بد حرف ميزنم /همه صبورند/ من حساسم /من زود رنجم/ من صبر ندارم /بيخود ميكنم كه ندارم ياد ميگيرم /چشمم كورميشه ياد ميگيرم/
هوا خوبه همه خوبند
اجتماع خوبه/ خانواده خوبه/ فشار اجتماعي-خانوادگي معنا نداره/ هيچ فشاري وجود نداره /من اشتباه ميبينم/ من بد حس ميكنم/ بيجا ميكنم كه حس ميكنم/ياد ميگيرم كه حس نكنم/
هوا خوبه همه خوبند/
همه مثبتند/ اصلا چيز منفي وجود نداره / من غلطم/ من بد فكر ميكنم /من واقع بين بدبين گرا هستم/ بيخود ميكنم كه هستم /افكار مثبت خيالي به ذهنم تجويز ميكنم/ بيخود ميكنم كه بلد نيستم ياد ميگيرم/
هوا خوبه همه خوبند
همه راستند/ من نادرستم من دروغم /همه مفيدند/ من زيادي ام/ همه مهربانند/ من نامهربانم /همه خوشحالند/ من حس بد دارم/ بيخود ميكنم/ بيجا ميكنم.../


Posted by maryam at 10:26 PM

February 27, 2006

ميداني
مشكل عمده اختلاف نسل هايمان دراين است
كه من با يك چيزهايي حال ميكنم كه آنها اصلا نميشناسنش
و آنها از لذايذي برايم ميگويند كه براي من هيچ طعمي ندارد
و آنگاه در مقام محبت كردن سعي ميكنند آن طعمهاي خوشمزه را
به زور به خوردم بدهند.
و شايد
افسوس بر من كه نمي توانم لذتش را درك كنم.
...
از اين ستون تا اون ستون بايد خيلي فرج باشه!
و گرنه كلاهم پس معركه است.

Posted by maryam at 12:32 AM

February 25, 2006

عزراييل عزيزم
اگر ميخواي بياي سراغم بيا
من حرفي ندارم
فقط مونده يك آرزوي كوچيك
كه اون هم به خاطر گل روي تو ازش ميگذرم.

Posted by maryam at 10:30 PM

February 23, 2006

به كجا چنين شتابان
گون از نسيم پرسيد
دل من گرفته اينجا
هوس سفر نداري
زغبار اين بيايان
همه آرزويم اما
چه كنم كه بسته پايم
به كجا چنين شتابان
به هر آن كجا كه باشد به جز آن سرا سرايم
سفرت بخير اما تو و دوستي خدا را
چو از اين كوير وحشت
به سلامتي گذشتي
به شكوفه ها به باران
برسان سلام ما را

Posted by maryam at 01:21 PM

February 20, 2006

بعد از مرگم
بر درب خانه ام پارچه سياه تسليت نزنيد.
به جاي آن الان با پولش برايم كادو بخريد
يا
خشكه حساب كنيد.

Posted by maryam at 12:36 PM | Comments (18)

February 19, 2006

به جاي آنكه وسيله اي باشد براي رسيدن به او
وسيله اي شد براي رسيدن به اهداف شخصي
در اين مرز و بوم،
نامش را هم گذاشته ام :
عامل ترس و تظاهر.
مذهب را ميگويم...
.............................
بعد از تحرير/بعد از چك ايميل:
بقيه ،
به قرينه معنوي حذف شد!

Posted by maryam at 10:40 PM

February 18, 2006

گويا خدايان سخت نفرينم كرده اند
از آن روي كه حقانيتشان را زير سوال برده ام.
مسموميت از آن مرض هايي است
كه لذيذ ترين لذت زندگي(خوردن)
زا بدجوري كوفتت ميكند.

Posted by maryam at 10:20 PM

February 16, 2006

تجربه ها بسيار ارزشمندند.
بهاي تك تكشان را مي پردازم!

Posted by maryam at 06:25 PM

February 15, 2006

البته كه ما فرهنگ داريم
از نوع خوبش را هم داريم
تنها ايراد كار اينجاست
كه فرهنگمان را هم مثل توالت هايمان
مردانه /زنانه كرده ايم!
..............................
بعد از تحرير/بعد از چك ايميل:
تصور نميكردم كه تصور كنيد مي خواهم انتقاد كنم
كه چرا توالتها زنانه مردانه اند!!!
محض رضاي خدا كمي ظريفتر تامل كنيد.

Posted by maryam at 01:03 PM

February 14, 2006

مينويسيم: Valentine
و ميخوانيمش روز دوستي ها
و دسته جمعي با هم خوش ميگذرانيم.

Posted by maryam at 11:01 PM

February 13, 2006

هنوز از برگشتنم 24 ساعت نگذشته است.
به لطف دوستان همه چيز به خوبي از دماغمان در آمد!

Posted by maryam at 11:41 PM

گويا از اينگونه نوشتنم مدتهاي مديد ميگذرد...
....................
سفر/
اسمش را گذاشته ام آرامش بزرگ
بعد از طوفان كوچك.
البته اگر پايدار باشد و ماندگار،
خوب است.
....................
چابهار:
سرزميني زيبا با سواحلي تصور نكردني
آنقدر زيباست اي زيبا پسند
كز برايش ميتوان از جان گذشت
....................
برنزه شده ام همچنانِ يك دختر بندري/
عالمي دارد براي خودش .
....................
تصميم آخرم را گرفته ام
شصت سالگي ام در كنار سواحل آرام عمان
براي نوشتن جلد آخر كتابم ميگذرد
و جواني ام به دنبال روياهاي دست نيافتني ام.
....................
زير بار حرف زور نخواهم رفت /
.
حتي اگر ضعيفه بودنم را تحقير كني
حتي اگر شگرد كلامي بزني/
حتي اگر صدايت را بالا ببري/
.
شايد سرم گيج برود /
شايد تمام تنم بلرزد/
شايد اشكهايم بي اختيار ريخته شوند /
اما وجودم زير بار حرف زور نميرود/
مطمئن باش.
....................
خستگي هايم را در دريا ريختم
افكار پوسيده ام را در ساحل به خاك سپردم
و با آرامش ابدي به زندگي ام بازگشتم.
....................
نتيجه آخرم اين است
خانه واقعي خدا در مكه نيست /
او در دريا زندگي ميكند.
باور كن
من به چشم خويشتن ديده ام كه
ملكوت، در دريا بود.
....................
جالب است مشاهده وضعيت تلفنهايم
در طول اين شش روز:
مجموع كل تلفنهاي زده شده : 20 دقيقه
مجموع كل تلفنهاي رسيده :چهار ساعت و نيم
تماسهاي رسيده از اهالي خانه :سه ساعت و نيم!!!
بزرگ شدنم را درك نميكنند، اما دوستشان دارم/
....................
تشكر لازم است براي
اس ام اس درخواستي ام
از جانب دوستاني به شفافي بلور
ديگر عقده ندارم.
متشكرم.
همين.
.....................

Posted by maryam at 12:42 PM

February 07, 2006

مريمِ_عقده اي:
وقتي رفتم سفر
بهم يك اس ام اس بزن كه توش نوشته باشه:
عزيز رفته سفر كي بر ميگردي
چشمونم مونده به در كي بر ميگردي
D:

Posted by maryam at 10:22 AM

February 06, 2006

يك مريم آي بدون هرگونه ارتودونسي
سر خوش
سر مست
سر حال!

تا يك هفته همگي چاي مهمان من!

Posted by maryam at 03:11 PM

February 05, 2006

اي داد بيداد
چه دنياي كوچيكيه!

Posted by maryam at 01:47 PM

February 04, 2006

اي داد ِبيداد/اي داد بيداد /اي داد بيداد اي داد بيداد اي داد بيداد اي داد بيداد
اي داد بيداد اي داد بيداد اي داد بيداد اي داد بيداد اي داد بيداد اي داد بيداد
اي داد بيداد اي داد بيداد اي داد بيداد اي داد بيداد اي داد بيداد اي داد بيداد

اي
داد
بي داد!

Posted by maryam at 11:05 PM

February 03, 2006

بي تو
به
آينه
حتي
نگاه
هم
نمي كنم!

Posted by maryam at 09:33 PM

February 01, 2006

خيلي سخت بود
مجبور شده ام به خاطر يك كوتاهي كه هيچ ربطي
به من نداشته است به دفعات از يكي كه اطمينانش به
من توسط يك شخص ديگري ديگر زير سوال رفته است
عذر خواهي كنم
خوب ميدانم عذرخواهي نشانه حقارت نيست، نشانه بزرگي است
اما ميداني من تنها يك واسطه بوده ام وبس.و تنها اكنون دلم ميخواهد
از بابت اين موضوع ديگر فردايي صبح نشود كه مريمي
درآن بيدارو هوشيار باشد.
احساس خفگي ميكنم
سخت بودنش را ميتواني حس كني؟

Posted by maryam at 10:50 PM