هيچ وقت براي پز دادن دير نيست:
فيلم خيلي دور خيلي نزديك رو ديدي؟
اون روستاي مصر رو ديدي؟
نمكزار رو حال كردي؟
كوير رو كف كردي؟
ستاره ها رو؟
من يك ماه پيش با يك اكيپ خيلي خوب اونجا يودم.
به مناسبت سال سگ:
مثل سگ دروغ بگوييم
چـون سگ زوزه بكـشيم
همچنان سگ پاچه بگيريم
از صبخ تا شب سگ دو بزنيم
زنـــدگي سگي داشته بـاشيم
و مانند سگ كمي بيشتر به وفاداري تظاهر كنيم!
-هدفت از زنده بودنت چيه؟
-هدفم اينه كه يك هدف جديد براي زندگيم پيدا كنم.
....
تمام شد
||
/\
سال پر فراز و نشيب 84
نامش را گذاشته ام سال كانگورو /سال چهارپا دويدن/سال جهش/پرش /از خيلي چيزها و از خيلي آدمها/...
اولش خواستم نامش را بگذارم غمنامه 84 /اما بعد كه بيشتر فكر كردم ديدم درست نيست كه اتفاقات بسيار بد اخير را ربطش بدهم به همه سال.
................
نفطه داون 84 زماني بود كه در خواستم براي بار دوم رد شد زماني كه فهميدم تمام برنامه هاي سال 85 ام به هم ريخته است زماني كه فهميدم زندگي به هبچ عنوان قابل پيش بيني نيست/بايد طعم تلخ زندگي را بچشي تا بزرگ شوي وبهاي تجربه كردن عمر و جواني است كه بايد بپردازي.
افسوس...
نقطه اوجش زماني بود كه در جلسه مديران موفق استان دعوت شدم جلسه اي كه تنها خانم بدون چادر جلسه بودم / كم سن ترين عضو جلسه وتنها راهنماي تور منتخب از طرف حراست/...در آن شرايط /براي روحيه ام بسيارمفيد بود.
در واقع شايد چون پيش فرض ذهني هميشگي ام " من اصلا آدم موفقي نيستم" را كمي زير سوال ميبرد.
................
از ايستادن/نظاره كردن و حركت نكردن بيزارم/ميداني من در اوج نا اميدي در اوج افسردگي /تلاش ميكنم چرا كه چاره اي جز اين ندارم/چرا كه از انسانهاي بي اراده فراري ام/چرا كه نميخواهم زندگي بفهمد كه چقدر ميتواند راحت حالم را بگيرد/چرا كه غرورلعنتي ام اين اجازه را نميدهد كه شكست را بپذيرم/من در اوج ياس انتظار يك معجزه را از زندگي دارم/ميدانم كه احمقانه است /اما شايد بايد اجازه دهم كمي هم كائنات در سرنوشتم دخالت كنند/هميشه وقتي كم مي آورم اين جمله را ميگويم/مثل الان،..
................
بزرگترين تحولي كه به مناسبت 85 ايجاد كردم
عوض كردن چندآهنگ گوشي ام بود
و انتخاب رنگ نارنجي براي همه لباسهايم.
بقيه تحولات باشد در دست گاد
هر چه باشد بزرگترمان هست
حق بر گردنمان دارد!
................
آن همه ناز و تنعم كه خزان ميفرمود
عاقبت در قدم باد بهار آخر شد
عيد بر شما مبارك.
روزهاي آخر سال فقط تسويه حساب آخر سال مردم با شركت خيلي حال ميدهد
و پول مفتي كه از جيب يك پدر براي خريد لباس نو گيرت مي آيد
و شايد يكي تا عيدي كوچك!
همين و بس.
وقتي يك مريم آي به مناسبت سال جديد
براي اولين بار شعر-جِفنگ- ميگويد:
دويدم و دويدم
به صحراها رسيدم
به كوه/ به دشت/ به جنگل/
هيچي نشد نصيبم
دويدم و دويدم
نپرس چه ها كشيدم
مزه بدبختي رو
با جون و دل چشيدم
دويدم و دويدم
تموم شد تار و پودم
كجا رفت يار خوبم
كه اين شد حال و روزم
دويدم و دويدم
چه چيزهايي كه ديديم
چه حرفها كه شنيديم
اون روي خوشبختي رو
يك لحظه هم نديدم
دويدم و دويدم
نفس زنان رسيدم
سراب بود اونچه ديدم
تباه شد عمر نوحم
هيچي نشد نصيبم
خوب بـــــــــــــــــــــيد؟
دعاي هنگام سال تحويل:
بار الها
در سال جديد
به ما توفيق مردني عزيز عطا كن.
هيچ ايرادي نداره
||
/\
حقمه
همش حقمه
همش لياقتمه
بيشتر ازاين نيست زور كه نيست ندارم ندارم لياقتش رو ندارم.
ارزشم همينه؛ شانم همينه؛
غلط ميكنم بيشتر ميخوام، بيجا ميكنم بيشتر ميخواهم
كي گفته كه بخوام/كي بهم ياد داده كه بخوام/ كي گوشم رو از اين حرفها پر كرده
خواستن توانستن است /كدوم نويسنده اي كدوم دانشمندي كدوم نظريه پردازي اين توهمات رو وارد ذهن من كرده/اين مزخرفات رو /اين چرنديات رو/
تقصير هيچ كس نيست تقصير هيچ چيز و هيچ كس
تقصير لياقت منه/مگر خودم نگفتم هزار بار خلايق هر چه لايق/ خوب همينه/
لياقتم اينه كه همينجا بمونم اونقدر بمونم تا بشم مثل خودشون تا دروغ بگم مثل سگ تا زرنگي بزرگترين افتخارم بشه تا در بيست و چهار ساعت يك ساعت كار مفيد نداشته باشم تا افتخارم پدرم باشه شوهرم باشه تا از خودم هيچي نداشته باشم
موضوع همون دو رنگه /يا سياهه يا سفيد يا صفره يا يك/
آره من همون سياههم همون صفره.هيچ كاريشم نميشه كرد .
مسلمه يك سياه لياقت سفيد بودن نداره
بديهه صفر نميتونه يك باشه
هيچ ايرادي نداره/
اگر گاد رو ديدي سلام من رو بهش برسون بگو
فلاني سلام رسوند
گفت: اين رسمش نيست.
اگر يك حرفي ميزني تو قرآن/ حداقل خودت پاش وايسا.
بعد از مرگم(2)
اگر خدا بخواهد ميتوانم سيستم
بهشت را مكانيزه كنم
يا به عنوان مترجم،
راهنماي تازه مردگان باشم و
جاهاي ديدني بهشت را به آنها
نشان دهم.
اصلا اينها اگر نشد
ميشود به عنوان شكنجه گر در جهنم
روي خط اعصاب جهنميان راه بروم!
اگر از فشارهاي زندگي به ستوه آمده ايد
اگر خستگي امانتان را بريده است
اگر مدتهاست كه قهقهه نزده ايد
شيما را بخوانيد!
....
پيرو مطلب شيما:
بدون اداي احترام به همه معلمهاي زندگي ام
و با عذر خواهي زياد از دوستان و آشنايان معلمم
به علت افشاي اين حقيقت:
شما به هيچ عنوان نمي توانيد با اين قشربه درستي
معامله كنيد.يك معلم موقع تسويه حساب
آنقدرچك و چانه ميزند و خودش را بدبخت
و شما را حقيرجلوه ميدهد
كه ترجيح ميدهيد از خير پولتان بگذريد
و بيشتر از اين شستشوي مغزي نشويد.
حمايت
به شرط
اطاعت
.
بايد كه جايي نزديك دريا
گورستاني براي دفن آرزوهايم پيدا كنم
و كودك درونم را درآنجا به دست خاك سرد بسپارم
قبل از آن
بايد خوب متقاعدش كنم كه امن تر از اينجا جايي برايش ندارم.
.
براي آنكه
تنها شرط راضي نگه داشتن
آدمهاي زندگي ام
را براي ادامه يك حيات بي دردسر
ادا كنم.
.
در مراسم تدفينشان قاه قاه خواهم خنديد
به خودم/به تلاشهاي بيهوده ام/ به تمام گذشته خيالي ام /
وآنگاه به زندگي دسته جمعي ام
باآدميزادها باز خواهم گشت
.
اندكي صبر سحر نزديك است.
............................................
تاريخ نويسان بنويسند
آن پروژه كذايي
سر انجام تمام شد
در ساعت 2.35 دقيقه صبح روز دوشنبه 15 اسفند ماه 1384 هجري شمسي.
اگر
يك پروژه نيمه تمام نداشتم
قطعا اين روزهايم
بايد زيباتر و دل انگيز تر از
آن بود
كه هست!
ياد ميگيرم
رفتار كردن را
با انسانهاي بي منطق
با آدميان حقير.
ياد ميگيرم
به زودي
و دروغ ميگويم
همچنانِ سگ
و افتخار ميكنم.
ياد ميگيرم
از آن روي
كه با هركس
انچنان بايد رفتار كرد
كه شايستگي اش را دارد.
ياد ميگيرم
و ميگذرم
از همه چيز
از من
از تو
از همه كس.
و ميشوم
همان كه نبايد بشوم
به تنها دليلِ ادامه زندگي ام...