May 31, 2006

اگر مي بيني قَدرِت رو نميدونند
بذار برو
بذار برو
بذار برو!

Posted by maryam at 09:20 AM

May 30, 2006

وقتی مجبور میشوی به خاطر دفاع ازقیمت یک پروژه برای
یک مشت استاد دانشگاه هیچی نفهم!ساعتها بحث و دلیل و
مدرک بیاوری و انرژی حرام کنی,
نتیجه اش بهتر از این نمیشود که
بعد از نیم ساعت سوزش و تورم شدید صورتت ,
متوجه شوی که اشتباهی شامپوی سلنیوم سولفاید دار
تقویت مو را به صورتت زده ای
و
هـــــــــــان
بی خبری!

Posted by maryam at 11:21 PM

May 29, 2006

24 سالگي ام تا چهل و اندي روز ديگر تمام ميشود.
.
25 سالگي ام را به رويم نياوريد!

Posted by maryam at 12:37 PM

May 28, 2006

یکی را زیر بار خروارها تهمت
له کردن
و
لیاقت کسی را زیر سوال بردن
جسارتی میخواهد
که من به نداشتنش مفتخرم.

Posted by maryam at 11:47 AM

May 25, 2006

اعتراف میکنم
که در بدترین شرایط زندگی ام
وقتی به سختی حرفم را خورده ام
و جلوی زبانم را گرفته ام
همه چیز برایم بهتر شده است.

Posted by maryam at 09:46 PM

May 24, 2006

خدا کنه که خوابم نبره...

Posted by maryam at 11:17 AM

May 22, 2006

باید که
باید که بیشتر و کمتر داشته باشم:فرهنگ/درنگ
باید که بیشتر و کمتر خوانم:کتـــاب/وبــلاگ
باید که بیشتر و کمتر زنم:گشـت/حــــرف
باید که بیشتر و کمتر گیرم:/مــال/حـال
باید که بیشتر و کمتر کنم:کــار/نــاز
باید که بیشتر و کمتردهم:/بها/باج
و
باید که بیشتر و کمتر بینم:فیلم /تو را!


Posted by maryam at 10:19 PM | Comments (21)

عزیزم
من اگر يك موقع خيلي دوستت داشته باشم،
حتما بهت ميگم كه تو اگر حرف نزني،
چقدر شيك تر به نظر مياي!

Posted by maryam at 01:19 PM

May 21, 2006

با تو بودن،
باعث ميشود قدر ديگران را بيشتر بدانم.
ممنونم!

Posted by maryam at 08:08 AM

كار گروهي :
فعاليت مفيدي كه به نمايندگي از همه اعضاء توسط ديوار كوتاه ترين،
عضو گروه در كمترين زمان ممكن شكل مي گيرد!

Posted by maryam at 08:07 AM

May 20, 2006

بعد از گشت و گذار:
خوب تا این لحظه همینکه تنها چند نقد کوتاه در باره وبلاگ مریم خوانده ام و
به جای ایمیل های مداوم تبریک از طرف خوانندگان مریم-
چوبی چماقی چیزی بر سر مان نخورده است جای شکرش باقی است

چند لینک از روی اجبار:
الف-وبلاگ مریم آ از تابستان 81 نوشته شد.
ب- در سال 82 به عنوان وبلاگ برگزیده سایت گویا معرفی شد
ج- در سال 82 دومین وبلاگ برگزیده مسابقه وبلاگهای برتر فارسی شد
د-مصاحبه اختصاصی با روز نامه آسیا /تابستان 84


دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
ای هیچ برای هیچ با هیچ مپیچ.


Posted by maryam at 08:47 PM

May 18, 2006

آنكس كه نداند و بداند كه نداند،
لنگان خرك خويش به مقصد برساند!
.

Posted by maryam at 10:41 AM

May 17, 2006

اگر واحد آزادی را کیلوگرم را در نظر بگیریم
و اگر حد متوسط آزادی نرمال هر فرد را 950kg فرض کنیم
میشود گفت الان چیزی در حدود 320kg آزادی ناخالص دارم.
که برای به دست آوردن گرم گرم اش نبرد کرده ام.
و حال/
هراس از دست دادن همین مقدار ناچیز ش
مولد کابوسهای شبانه ام شده است!

Posted by maryam at 01:17 PM

May 14, 2006

بهانه واهی:
جلد دوم كتاب جديدم يا هيچگاه مجوز چاپ نميگيرد
يا عمرم براي تمام كردنش كفاف نميدهد.

Posted by maryam at 10:17 PM

ابتدا تصور کردم
هدیه ای است از جانب گاد
اما همین که درش را باز کردم
بوی گندش همه اتاقم را برداشت...!

Posted by maryam at 10:37 AM

May 12, 2006

باران:
متوجه نميشي
كه من در زندگيم احتياج به يك هم تيمي دارم
كسي كه گرمكن اش رو در بياره و بياد وسط زمين
و يك قسمت رو پوشش بده براي گل زدن/ براي گل نخوردن ,
نه يك رضا بوقي كه از كنار زمين با تمام نيروش تشويق كنه/
بعد هم فكر كنه همه تواني كه داشته رو
در حمايت از من به كار برده!

Posted by maryam at 09:01 PM

می بینی کارم به کجا رسیده است؟
می بینی چقدر حقیر شده ام؟
آرزوهایم را می بینی؟
.

Posted by maryam at 12:33 AM

May 10, 2006

1- از نظر من هر انسانی ... است.
مگر آنکه خلافش ثابت شود!
...
2- معرفت دُر گرانی است که به هرکس ندهند.
...
3- احساس صد ساله بودن میکنم
صد ساله ایکه به اندازه کافی گرم و سرد دنیا را چشیده است.
و دلش میخواهد خاک سرد را تجربه کند.

Posted by maryam at 07:49 PM

May 09, 2006

تا وقتی ميخوای کاری انجام بدی
هرچقدر ميخوای
فکر کن ،
مشورت کن ،
بررسی کن
اما وقتی تصميمتو گرفتی
دیگه از خودت سوال نکن درست بود يا غلط

Posted by maryam at 11:36 AM

May 08, 2006

من در این نزدیکی پی چیزی می گشتم
پی خوابی شاید
پی نوری /لبخندی/
||
/\
ادامه

................
احساس میکنم بین من و نسل جدید 17-18 ساله تفاوت سنی
در حد نیم قرن وجود دارد.اصلا و ابدا نمیتوانم تشخیص دهم
این همه ادا و اطوارها و قیافه ها برای چیست!؟
به کدامین مقصود ها؟به کدامین راه؟ها؟
.................
هفت-هشت سال میشد که ندیده بودمش
اول تصور کردم دارد رل بازی میکند
فکر کردم دارد پنهان میکند
اما بعد از 3 ساعت فهمیدم نه!این دختره شدیدا
دچار مرد زدگی شده /منجمد شده / یخ زده/
به نظر تو گناه یخ زدگی اش را به گردن کدامین
مرد باید انداخت؟هان؟
................
یک روزی میکشم
چهره کریه تک تک مردهای به ظاهر متشخص
همان ها که موجب مرد زدگی ها شده اند و میشوند.

................
گیر میده
چپ میرم گیر میده /راست میرم گیر میده/دیر میام گیر میده/
زود میام گیر میده/نمیام گیر میده/نمی رم گیر میده!/
بعد از این همه سال یادش افتاده گیر دادن هم یکی ار روشهای تربیتی بوده که
استفاده نمی کرده/
می بخشمش /به خاطر همه خوبیها و مهربونیهاش/هر چقدر که اعصابمو میریزه بهم
فکر میکنی نتیجه گیر دادنانش تا الا ن چی بوده:اینکه من به همه میگم یک بابای گیر دارم!
همون کاری که همون شب کردم زنگ دادم به دوست جون که زنگ بزنه بهش که گیر نده بذاره برم
آبروی خودش میره جلو دوستام .به من چه!
................
یک دفعه سرم خورد به پله
باورکن احساس میکنم همه اطلاعات قدیمی ام اومده
جلوی مغزم و اطلاعات جدیدم رفته انتهای مغز!
................
خوب میدونم که چقدر این دنیا کوچیک و بی ارزشه
چقدر زود میگذره و چقدر حسرت به دل آدم به جا میذاره
اما میدونی یک جاهایی حتی اگر حقت یک پاپاسی ام
ارزش نداشته باشه باید بگیریش
باید بگیریش
تا اون چیز بی ارزش خود به خود ارزشمند بشه
................
میگه بعد از 5 سال متوجه شدم با خواهرم رابطه داره
میگم آخه تو احمقی که پای این جور آدمی مینشینی
میگه آخه دوستش دارم دست خودم نیست...
حالا هی سمینار و مقاله در باره حقوق زنان بنویسید
وقتی خودشون نمیخوان وقتی دست خودشون نیست
ما را چه کار به این کارها/
والا!
................
خداوند جنس زن را لطیف /مهربان و صبور آفرید.
قبول.
اما نمیدانم
بعضی ها این جمله از کجا برایشان نازل شده است که
ای مردان بروید هر غلطی میخواهید بکنید که ما زنها را خر آفریدیم!
................
دیدی تازگیها اصلا به خودم گیر نمیدم
توجه کردی؟
به لطف دیدن انسانهایی بسیار شریف!!
دست از سر خودم بر داشتم کم کم.
................
و چنان بی تابم
که دلم میخواهد بدوم/ بدوم تا ته دشت/ بروم تا سر کوه...

Posted by maryam at 03:22 PM

May 07, 2006

اگر می بینی
تحویل نمیگیره
محل نمیذاره
بهونه میاره
بذار بره!
- نه این رو نمیخواستم بگم-
بدون حتما زیر سرش بلند شده!

Posted by maryam at 11:58 PM

یک روز نمایشگاه کتاب
به اندازه همون یک هفته استراحت در چابهار
خوش گذشت
باور کن.

Posted by maryam at 12:08 AM

May 03, 2006

به زودی
خواهم نوشت
از اول تا آخر!
وقتی خودم را پیدا کردم.

Posted by maryam at 10:55 PM

May 02, 2006

دیدی یعضی روزها هیچکی یادش نیست اصلا تو این دنیا زنده ای یا مرده/ ؟
دیدی بعضی از روزها انگار همه باهم یادشون میاد یک دوست فلک زده ای هم داشتند/؟
دیدی ؟
هیچی
امروز از اون روزهای دسته دوم بود!


Posted by maryam at 09:45 PM