June 30, 2006

3
2
1
:
اراده میکنیم!

Posted by maryam at 01:00 PM

June 29, 2006

هر قدر عقاید کسی احمقانه تر باشد
کمتر با او مخالفت کن!

Posted by maryam at 09:59 PM

June 28, 2006

گاد خان!
عزيزم اون شعله زير خورشيد رو كَمِش كن.
حالا ما به درك
سوخت اين خورشيد!

Posted by maryam at 09:34 AM

June 27, 2006

هي جكي مسمويت ميدوني چيه!؟
تو قاره تون از اين جور مرضها داريد؟
گرمازدگي چي؟
از خود زدگي ؟
آدم زدگي؟
كار زدگي؟

همه اينها رو من باهم امروز گرفتم!

Posted by maryam at 11:25 AM

June 25, 2006

اگر قول بدي
وقتي ميرم
دلت برام تنگ بشه
حتما ميرم!

Posted by maryam at 09:44 PM

June 24, 2006

پول

Posted by maryam at 10:35 PM | Comments (19)

June 22, 2006

اینکه درون جمع باشی یک مساله است
و آنکه در مرکز جمع باشی
یا کنار جمع،
یک معضل دیگر!

Posted by maryam at 09:46 AM

June 20, 2006

من در این تاریکی
فکر یک بره روشن هستم
که بیاید علف خستگی ام را بچرد.

Posted by maryam at 06:55 PM

June 18, 2006

یک هفته پیش، چنین روزی:
||
/\

آقای ایکس مدیرعامل شرکت ایگرگ که پارسال کتاب زد را گروهی برایش ترجمه کردیم
زنگ میزند او بیان میکند که چند مقاله کوچک و بزرگ برای ترجمه دارد.
فردای یک هفته پیش، چنین روزی:
مقاله ها را میبنم با اینکه هیچ علاقه ای به ترجمه ها ندارم بر خلاف میل کودک درونم
به آقای مدیر عامل زنگ میزنم و میگویم که تنها یک مقاله را تا زمان اتمام امتحانات
دوستانم ترجمه میکنم و تاکید میکنم در سه نوبت ترجمه ها را تحویل میدهم-
نوبت اول 28 خرداد/ نوبت دوم...
دیروز، 5 عصر:
همین که از خانه بیرون می آیم ناگهان به ذهنم خطور میکند که فردا یعنی امروز
28 خرداد است و هنوز یک خط ازمقاله هم ترجمه نشده است!
دیروز، 12 شب:
چشمانم از زور ترجمه درد گرفته اند.وجدانم اجازه نمی دهد بد قولی کنم اما وقتی
متوجه میشوم حتی اگر تا خود صبح کور هم بشوم اینها تمام نمیشوند،رهایشان میکنم.
امروز،یک ساعت و نیم پیش:
تازه از کلاس یرگشته ام.از صبح استرس تماس گرفتنشان همه کارهایم را تحت تاثیر
قرار داده است.به طرز کاملا مشهودی تمرکزم را در کلاس از دست دادم.
امروز،سه دقیقه پیش:
آقای مدیر عامل هنوز زنگ نزده است.انگار خودش هم به کل فراموش کرده است.
با ادای احترام به کو دک درون و وجدان ناپاکم،
اگر میدانستم خودش هم یادش نیست
یک خطش هم ترجمه
نمی کردم!

Posted by maryam at 01:34 PM

June 17, 2006

به مناسبت ایام الله جام جهانی(2):
اگر پرتغال ببازد
طلبهای سیستر را پس میدهم
و اگرنه زهی خیال باطل!

Posted by maryam at 02:45 PM

June 15, 2006

جناب گاد جون
بی زحمت این حساب کتابهای ما رو در بیار
اگر بشه
تا کفه بدیهای ترازومون سنگین تر از این نشده
کم کم دیگه از این دنیا بریم.

Posted by maryam at 08:53 PM

June 14, 2006

اینکه فرصت داشته باشی
تک تک فرصت های زندگی ات را
با اختیار خودت به گند بکشی
خود فرصت بزرگی است.
غنیمت بشمار.

Posted by maryam at 12:12 PM | Comments (26)

June 12, 2006

از كلمه"استراتژيك" بدم مياد
همينجوري.

Posted by maryam at 10:15 AM

June 11, 2006

به مناسبت ایام الله جام جهانی:
اگر ایران ببرد
طلبهای سیستر را پس میدهم
و اگرنه زهی خیال باطل!

Posted by maryam at 02:09 PM

June 09, 2006

نيرويي عجيب ،
مرا به رفتن وا ميدارد
اما اين بار
گامهايم را
كمي
محكم تر/حساب شده تر/و مطمئن تر
بر ميدارم
تا اگر دوباره سرم به سنگ خورد
همه كاسه كوزه ها را بر سر گاد نشكنم!


Posted by maryam at 12:39 PM

June 07, 2006

جناب آقای/خانم محترم دزد/یابنده
از میزان علاقه مندی شما به فیلمهای
منتخب هالیوودی سخت به خود می بالیم.
و ملتمسانه عرض میکنیم آن کیف سی دی کذایی
با همه سی عدد فیلم جدید هالیودی نوش جانتان!
حداقل اسامی فیلمها را بدهید دوباره از این و
آن گیرش بیاوریم به صاحبش پس بدهیم.
سوگند یاد میکنیم تک تک نفرینهایمان را پس بگیریم.

Posted by maryam at 11:34 PM

June 04, 2006

رفتیم جایی که موبایل هم آنتن نمی داد
چه برسد به ما!

Posted by maryam at 08:40 PM

June 03, 2006

Job’s Problems :
دیشب به خاطرش تا خود صبح کابوس دیدم .
اما اکنون احساس می کنم یک وزنه 500 کیلوگرمی
از روی دوشم برداشته شده است.
حس خوبی است.البته کمی درد دارد و
جای زخمهایش روی شانه هایم می سوزد.
اشکالی ندارد/
زود زود خوب میشود/تجربه میشود/و زودتر
از آنچه که فکرش را بکنی
فراموش میشود.
باید بشود.

Posted by maryam at 01:37 PM

June 02, 2006

باید مشخص کنم.

||
/\

باید تکلیف خیلی چیزها رو مشخص کنم:خودم ,خواسته هام,آرمانهام,آیندم,ادامه تحصیلم,شرکت,بقیه../
هی جَکی/خسته شدم از بس تکلیف مشخص کردم . کاش تکلیف حالا دیگه
میومد من رو مشخص میکرد.
.
خاله جان50ِ ساله شده یکی از شاگردهام تو کلاس آی سی دی ال
سختیش اینه که باید مواظب باشم جلوی بقیه صداش نکنم خاله جان.
هی جَکی /به نظر تو هیجان داره؟برای من اما اصلا نداره.
.
همش تقصیر این سیستر شد!
داشتیم مسابقه کرال پشت میدادیم کی زودتر میرسه اون ور آب ,
طول استخر تموم شده بود /یک دفعه سیستر داد زد زود باش هنوز مونده
سریعتر!منم جو گیر, گول خوردم /سرم محکم خورد به لبه استخر, دستم زخم
شد,جمعه ام خراب شد.باغ مادربزرگ کوفتم شد.
هی جَکی/ نمیدونی که چه دردی میکنه!
.
تازه تمومش کردم/میلان کوندار, بر بار هستی,سه هفته طول کشید با فیلمش.
یاسمن بهم دادش.خیلی جالبه/ یاسمن رو میگم.
هی جَکی/نمی دونی که چه تاثیری روم گذاشته /کتاب رو منظورمه.
.
این روزهاهمه آدمهای زندگیم رو با چند تا فیلم خوب/کتاب خوب/
یا شاید هم موسیقی خوب عوض میکنم.
هی جَکی/ اون آدم فروش رو که گوش دادی؟
.
اگر قرار باشه درست بشه بدون اینکه خودت بفهمی ,خود به خود جور میشه
اگر هم نه !خودت رو به آب و آتیش هم بزنی نمی شود که نمی شود!
راستی جَکی/گاد من رو ندیدی؟
.
روزها روزهای بد و شبها شبهای سختیه
هی جَکی/ با تو ام!حواست با منه؟؟

Posted by maryam at 08:29 PM

June 01, 2006

دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده...

Posted by maryam at 01:12 PM