خوب
اون موضوع مسخره اي كه من ازشون خواستم نه تنها عملي نشد،
بلكه اونها فهميدند كه به راحتي ميتونند من رو دور بزنند وبپيچونند!
و من ياد گرفتم كه اولا رو حرف بزرگترها حرف نزنم و دوما اگر خودم
رو هشتاد تيكه هم بكنم نه تنها هيچي عوض نميشه،
بلكه خودم رو بيشتر حرص بدهم وعمرم تلف بشه!
چند هفته دیگر-شبکه یک –ساعت به وقت جوانی-
اون دخترپرمدعاهه که بیشتر از همه زر مفت میزنه منم.
برگ برنده
دو حالت بیشتر نداره:
یا اون موضوع مسخره ای که من ازشون خواستم عملی میشه
ویاد میگیرند که همیشه حرف من بشه
یا
اون موضوع مسخره ای که من ازشون خواستم عملی نمیشه
و من اون موضوع رو بهونه میکنم که
دفعه بعد که اصل قضیه است حرف من بشه!
مثل مُردن ميماند
به تعبيري تمريني براي مُردن!
من هم كه ميداني
مُرده ء مُردنم.
ليكن
شادم.
يك دقيقه پيش يك قدم به يكي از بزرگترين
اهداف مسخره زندگيم
نزديك شدم
و يك درصد احتمال پيروزي رو افرايش دادم.
به افتخارش يك كف مرتب!
-میگه یک روزی میشه برمی گردی حسرت این روزهات رو میخوری
.
.
.
من نشستم اینجا دارم اون روزی رو تصور میکنم
که قراره حسرت این روزها رو بخورم!
نور
صدا
تصویر
موزیک متن
بریم.
بی حسی مطلق
برای من که همیشه عشق خرید داشته ام چیز غریبی است
از میان این همه جنسهای جور واجور امروز دلم هیچ نخواست
یعنی دیگر نمیخواهد.
.........
از مضرات راهنمای تور بودن این است که همیشه فکر میکنی
همه چیز وظیفه تو است.
از عبور دادن یک پیرزن یا یک معلول از خیابان گرفته تا منظم کردن
ترتیب نشستن افراد در تاکسی
تا مواظبت از بچه های مردم در خیابان
تا آدرس دادن و تاکسی گرفتن برای غریبه ها ،تا...
.........
یک رژ لب جدید خریده ام
دست بر قضا گران هم خریدم
دست بر قضا یک رنگ مسخره ای هم دارد
دست بر قضا بدجوری هم گند میزند به قیافه ام
و می شوم مثل آنها که یک مرضی رنگ لبهایشان را عوض کرده است
بعد رفتم جلوی آینه
یک دفعه فکر کردم یعنی چه که عالم و آدم اینجا را میخوانند
و یعنی چه که من عین خیالم نیست ,عین آن روزها /
بعد فکر کردم
اگر به وضع همین منوال باشد به زودی دست از این کار
مضحک بر میدارم.
به زودی زود.
.........
از نظر من افراطیون مذهبی حال چه به ظاهر چه در باطن
با پوچگرایان آنتی گاد در یک کفه ترازو قرار دارند
از دیدن هر جفتشان احساس مریم مُردگی شدید میگیرم.
.........
تا به حال قالب تهی کردن را چشیده ای؟
یک جور حال و هوای خاصی دارد
سعی کن تجربه کنی.
یا سعی کن تجربه نکنی
به من چه!
.........
هر چقدر هم که کتاب نخوانده باشند
هر چقدر هم که لفظ قلم سخن نگویند
هر چقدر هم که از سیاست آگاه نباشند
هر چقدر هم که به اندازه موی سرشان فیلم و تئاتر ندیده باشند
هیچی بگذریم
جمعه میای تور؟
.........
وقتی میگویم رنج
یعنی رنج!
یعنی خود کلمه رنج
یعنی خود خود کلمه رنج
قداستی دارد برایم این کلمه
که خوشی هیچ وقت برایم نداشته است!
.........
همه هدیه های تولد امسالم هر کدام به نوعی هر طرف
هدیه ناگهانی امروزم از طرف دیگر
خيلي چسبید.
آدم فک و فامیل مایه دار هم داشته باشد
بعضی وقتها خیلی حال میدهد!
.........
So What
یک کلام,ختم کلام:
دی اِر گاد/
اون خرده ریزهاش نوش جانت
چند قلم آرزوی درشت مونده
ته حسابمون
زود بر آورده میکنی
گاد شدی ,چشمم! کور
همه وظایفتم انجام میدی.
دیگه حال و حول منت کشی نداریم!
برگ برنده اصلي من،
همان است كه
مسبب شادي كاذب اين روزهايشان شده است.
قطعاً!
مردم این روزها با اعتماد به نفس بالایی حرف مفت میزنند
آن وقت ،
من دو کلمه حرف حسابم را نمی توانم به جماعت
حالی کنم!
يك جعبه مدادرنگي 36 تايي خريده ام
شايد كه بتوانم
خود را همرنگ ديگران رنگ اميزي كنم.
رنگارنگ.
هيچي.
اولش هيچي نبود هيچي هيچي يكدفعه احساس كردم داره حالم بد ميشه حس كردم يك كلاه گنده رفته سرمون و از خريتمون استفاده نا به جا شده /بعد حس كردم دارم زار زار گريه ميكنم بدون هيچ مقدمه اي/بعد هم الان كه يادم مياد يك نصف روز با باباهه قهر كردم بعد هم تا گفت چته نشستم جلوش عر عر كردن و همه زندگيش رو بردم زير سوال
دلم نميخواست فكر كنه موضوع يك حسادت دخترونه است شيما هم گفت
مطمئن باش بعد از اين همه سال ميشناستت اونقدر احمق نيست مگر اينكه خودش رو بزنه به حماقت/اما الان ميتونم بگم كه شايد باشه چون اصلا نفهميد كه من از اينكه با مهربوني هاي بي حد و اندازه افراطي اش داره هممون رو دستي دستي بدبخت ميكنه ناراحتم براي خودش براي خودمون/نه به خاطرچيزهاي مسخره اي كه تو ذهن اون بود.
تو دفتربا خيال ناراحت نشسته بودم كتاب خوندن/ زنگ زدم خونه احوالپرسي ديدم سيستر رفته خريد براي روز پدر منم زنگ زدم به دوستش كه اين همه مهمون تو خونه نشستند تو دو ساعته تو خيابوني!كلي هم سرش داد كشيدم /بعد هم دوباره نشستم با خيال نا راحت تر كتابم رو خوندم
اون هم به جاش وقتي اومدم خونه سر اينكه بهش گفتم چاقو بردار بيار كيك رو ببريم سرم داد كشيدحق هم داشت.حقم بود.اما من ناراحت نشدم چون ميدونستم كه اعصاب هممون رفته زير خط
باباهه ديگه قاطي كرده بود
گفت هر چي ميخواين برين بخرين اما اينجوري با حال زار جلوي من نشين ماتم بگير
منم از مهربونيش سو استفاده كردم دو ساعت بعدش كلي پول به بهانه هاي مختلف ازش گرفتم حقش بود حق منم بود البته!
ساعت 12 شب هنوز نيومده بودند همه داشتيم از خواب و گشنگي ميمرديم
وقتي هم اومدند تا شوهرش اومد بره برقصه پا شد وسط همه از يك زاويه خيلي مضحكي ازش عكس گرفت خيلي تابلو يعني ما هم رو خيلي دوست داريم!!عقده دارند انگار.
من يك دفعه از حركت مصنوعيش حالم بد شد رفتم تو دستشويي داداشه اومد دنبالم گفت
چيه ميخواي بريم دكتر/
خواستم بگم آره يك روانپزشك از دست كارهاي شما ها...
اين موضوع كه همزمان كه من اينجا دارم از شدت كمبود خواب ميميرم
در خانه يك عده مهمان نشستنه اند كه انتظار دارند از ديدنشان
ذوق مرگ شوم
شديدا من را دارد رنج ميدهد.
قول ميدهم اگر بپذيرند
يك دختر پر مدعا و بيفكر
رييس جمهور شود،
ابتدا دين را از مردم بگيرم
سپس آنرا با منت به آنها پس دهم.
آن وقت اگر اين مملكت درست نشد
با هم ميـرويم هـــات داگ مي خوريم
و اگر باراني هم آمد زيرش قدم ميزنيم!
به مناسبت روز پدر:
هميشه هم داشتن يك پدر مهربان ،
با گذشت، اِكسترا خونسرد و
خوش اخلاق
خوشايند نيست
نمونه اش همين ديشب..
...
ميگه ظلم پايدار نمي مونه/نتيجه كارشون رو ميبيند/ميگم من كه نمي خوام بدبختي
كسي رو ببينيم/اين كه دليل نميشه من خفه بشم حرف نزنم /
دوست ندارم نقش مظلوم رو بازي كنم/ميگه اونها با اين كارشون به خوشبختي نميرسند/
ميگم مهم نيست مهم اينه كه پاشون رو تو گليم ما دراز كردند/مهم اينه كه دارند من رو زير
سوال ميبرند/ميگه همه اين كارا از حس حقارته/ميگه خودت رو بذار جاي اونا ببين چقدر
كمبود دارند/ميگم خسته شدم از بس درك كردم/درك يك طرفه/نشد يكبار اونا درك كنند/
درازاي ظلمي كه در حقم شده چرا من بايد درك و شعورم و افزايش بدهم/
ميگه دنيا اينجور نمي مونه جواب كاراشون رو پس ميدند/
ميگم باشه اين دفعه هم هيچي نميگم/حرف نمي زنم/خفه ميشم و
حرفهام رو دسته دسته قورت ميدهم.
اما دنيا همينجور باقي ميمونه.
ميبيني.
زندگي،
مجموعه اي از شادي هاي زود گذر و رنجهاي دائمي است.
من از آن دسته آدمهایی هستم
که معتفدم مساثل شخصی هرکس به من ربط دارد
و مسائل شخصی من به هیچ کس.
گاد جان عزیزم
چقدر مثل ما ایرانیها تعارف میکنی
چند بار بگم
عزیزم ما به اندازه کافی در این دنیا پذیرایی شدیم
اجازه بده دیگه کم کم رفع زحمت کنیم!
برایت خوشیختی تاب را آرزو میکنم
گرچه بدبخت تر از آنی.
و تصمیم جدیدت
مضاف بر آن.
آن آرزوی خوشبختی من هم فدای سرت!