October 31, 2006

يك چيزي به شدت من را آزار ميدهد
و آن معاشرت با آدمهايي است
كه خودشان را در ظاهر هم عقيده ات جا ميزنند(براي منافعشان)
و وقتي به عمق اعتقاداتشان پي ميبري
همانا
از همان دسته اي بودند كه هميشه از دستشان فراري بوده اي
و
وااَسَفا كه هيچ نفهميده اي.

Posted by maryam at 09:11 AM

October 30, 2006

ميگم
آدم وقتي ايـــــــــنهمه
خوشحاله ،
بايد چي كــــــــــار كنه
كجـــــا بره داد بــــــــزنه
دردش رو به كـــــــــــي بگه؟؟
ها؟؟
.
نوازندگان بنوازند تا شادي كوفتمان نشده است!

Posted by maryam at 10:57 AM

October 29, 2006

تنها چيزي كه الان دلم ميخواد
اينه كه گاد رومحكم
بگيرم
و
صد تا ماچ آبدارش كنم!
.
خيلــــــــــــــــــــــــــــي حال داد!

Posted by maryam at 12:19 PM

October 28, 2006

قرار بر اينه
||
/\

قرار بر اينه كه من حرف نزنم ، هيچي نگم، خفه بشم، مثل بز سرم رو بندازم پايين و
فقط نگاه كنم .سعي كنم لبخند بزنم و به خودم تلقين كنم كه همه چيز و همه كس
در سطح بسيار مطبوعي هست و همه ايرادها و اشكالات از بدبيني منه!
انگار وقتي من برم بدبيني ايم رو درمان كنم همه اينها درست ميشه.

قرار بر اينه كه ديگه حرص نخورم سعي كنم نبينم يا اگر ديدم خودم رو بزنم به نديدن
يا اگر فهميدم خودم رو بزنم به نفهمي .وقتي دوستي داره سرم رو كلاه
ميذاره و زرنگي ميكنه بهش لبخند بزنم و از محاسنش تعريف كنم.وقتي حرف زور
ميشنوم ساكت بشم ،انگار كه شيرين ترين حرفهاي دنيا رو شنيدم. وقتي ابزار كار
ميشم،وقتي مهره ميشم، خودم رو بزنم به كوچه علي چپ و خودم رو
كاپيتان بازي فرض كنم!

قرار بر اينه كه تظاهر كنم.بر عكس اون چيزي كه هستم رو نشون بدهم.
كه مخالفت نكنم ،كه سعي نكنم اشكالاتي كه مبينيم رو برطرف كنم، كه خودم رو
هشتاد تكه نكنم تا به بقيه بفهمونم يك جاي كارشون مي لنگه.كه ننشينم ساعتها
بحث و جدل كنم و وقتي حرف، حرف من شد و بهشون ثابت شد كه حق با من بوده
كسي به روي خودشم نياره كه خداي نكرده دجار اعتماد به نفس كاذب نشم!


قرار بر اينه كه خودم رو خوش و خرم نشون بدهم و قُلُپ ُقلُپ حرارت و گرمي از دهنم
بيرون بياد تا همه خر كيف بشوندو خداي نكرده توي ذوقشون نخوره و و روحيه شون
آسيب نبينه تا خودشون متوجه نشند كه يك درصد از اون چيزي كه توصيفش ميكنند
نيستند و پاي عمل از همه بدترند.
.
.
.
قرار بر اينه
اما حيف
كه ظرفيت ليوان پر شده
اينجا اخر خط تظاهر منه!

Posted by maryam at 11:16 AM

October 26, 2006

به سلامتي و ميمنت ماه مبارك رمضان هم تمام شد
و از شر قسم هاي دختر همسايه هنگام دعوا
با مادرشوهرش (بر سر ژله!)راحت شديم:

به اين ماه مبارك قسم
به اين شب عزيز
به اين وقت عزيز
به اين روزه اي كه گرفتم
به اين روزهاي مبارك
به ...

Posted by maryam at 10:41 AM

October 24, 2006

ميتوني يك ماهي منتظر رسيدن هميچين روزي باشي
ميتوني يك هفتــه اي از استــــرس معده درد بگــيري
ميتوني روزهـــاي آخر از نگـــــراني بي خواب بشي
ميتوني لحظه هاي آخر سردرد و دست درد بگيري
.
و ميتونه اون چهارشنبه كذايي تعطيل رسمي اعلام بشه
و تو يك هفته ديگه همچنان از خواب و خوراك بيفتي
تا نتيجه يك جلسه لعنتي مشخص بشه.
.
لوك خوش شانس كه ميگن ،
منم!

Posted by maryam at 10:17 AM

October 23, 2006

عزيزم
معناي ايزي نبودن
اين نيست
كه وقتي لازمت دارم
خودت رو به نبودن بزني.

Posted by maryam at 12:36 PM

Ain't talkin, just walkin


Posted by maryam at 10:11 AM

October 21, 2006

رابطه ها مثل هندوانه ميمونه:

1- هميشه اولش خوشمزه تره
2- آخرش تموم ميشه
3- وقتي هندوانه ات تموم شد،
بازم دلت هندوانه ميخواد!

Posted by maryam at 03:15 PM

October 18, 2006

تكيه بر باد
پيش به سوي سراب...

Posted by maryam at 09:38 AM

October 17, 2006

بعدا حتما وقت ميشه...
||
/\
ادامه

- پاهام رو بلند ميكنم و درست ميگذارم وسط وجدانم، وسط روحم، خوب خرد
خميرش ميكنم ساكتش ميكنم بايد ساكت بشه بايد خواسته هاش رو سركوب كنه
تا اين دوره بگذره تا همه چيز رو براه بشه بايد بر خلاف ميلش رفتار بشه با بي رحمي.
بعدا براي توجه به نيازهاي روحي حتما وقت ميشه/نميشه؟

- شدم يك پارچه عقل/ يك موجود دو پايي كه تنها عاقلانه فكر ميكند و عاقلانه عمل ميكند
و ديگر هيچ ! هيچ خواسته روحي در كار نيست همه چيز بايد بر اساس منطق باشه حساب
دو دو تا چهارتاست هيچ احساسي، روحي، وجودي در كار نيست
بعدا براي خواسته هاي دروني حتما وقت ميشه /نميشه؟

- قرار بود با دوستهاي خوبي بريم سينما دو تا فيلم خوب ،بعد از دو ماه ،دلم خواست برم
خيلي هم خواست برم، آماده هم شدم كه برم ، اما عقل اجازه نداد برم وقت نبود وقتي
براي برطرف كردن نيازهاي رواني نبود/
بعدا براي سينما رفتن حتما وقت ميشه /نميشه؟

- دوستام رو دونه دونه فراموش ميكنم ،كم كمك دور ميشم از همشون .سعي ميكنم
يادم بره چه لحظه هايي با هم گذرونديم چه خاطراتي با هم داشتيم چي بوديم چي
شديم به كجاها رسيديم.
بعدا براي فكر كردن به دوستهاي قديمي حتما وقت ميشه ،نميشه؟


-حرف نميزنم،دخالت نميكنم خودم رو از قضايا دور نگه ميدارم حرفهام رو كلمه به كلمه
قورت ميدهم حرف زور/ حرف مفت /حرف سخت/ رو تحمل ميكنم و دم نميزنم و ميگذرم.
بعدا براي جواب دادن ، براي پاسخ دادن، گذشت نكردن حتما وقت ميشه نميشه؟

- اگر پشيمون بشم چي؟اگر برگردم به عقب ، بگم كاش به جاي سينما رفتن ، نوشتن،
مهموني رفتن، كتاب خوندن و .. كمي منطقي فكر كرده بودم. اونوقت كي مياد حوضم
رو پر كنه؟ كي من رو از دست اين وجدان لعنتي نجات ميده،كي؟
بعدا براي پشيموني و غصه خوردن حتما وقت ميشه/نميشه؟

- نمينويسم هيچي نمي نويسم ،اصلا فكر نميكنم كه بنويسم
فكر هاي منطقي،عقلاني،دودو تا چهارتايي ارزش نوشتن دارند؟
بعدا براي فكر كردن ، وبلاگ نوشتن و حرف مفت زدن حتما وقت ميشه ،نميشه؟

Posted by maryam at 08:13 PM

October 16, 2006

دموكراسي/Here:

ميخواي، بخواه
نمي خواي ،بخواه

Posted by maryam at 09:09 AM

October 08, 2006

من از پايان مي ترسيدم و آغاز كردم
||
/\
ادامه

نميتوني تغيير بدي/نميشه به همه خواسته هات برسي يعني ميرسي اما دردناكه/چون تازه ميفهمي اين اون چيزي نبود كه مي خواستي /اشتباه خواسته بودي/خودت رو نشناخته بودي/نميدونستي چي آرومت ميكنه/و به ازاش خيلي چيزها رو دو دستي تقديم روزگار كردي/چي بالاتر از جوانيت؟
شدم اون هاجره/همون كه بين دو تا كوه ، دو تا سراب ، هي ميرفت هي بر ميگشت / شايد آب پيدا كنه/با اين تفاوت كه من بين هفت-هشت تا سراب دارم ميدوم/مي دونم سرابه/
مي دونم خيـــاله ،خامه، حـــرفه، كشكه، پشمه... اما نمي شه/هنوز باورم نمي شه
كه لياقتم همينه/ كه تواناييم همينه/ كه نميتونم/ كه آش كشك خالمه /كه همينيه كه هست.....

Posted by maryam at 06:54 PM

To My Older Family
:
اصلا
ميخواهيد
زندگي ام را تقديم كنم به شما
شما به جاي من زندگي كنيد.
هــا؟

Posted by maryam at 08:33 AM

October 06, 2006

اگر ميشود نسخه خوشبختي ام را بدهيد خودم بپيچم!
ميـــــــــــــشود؟

Posted by maryam at 02:13 PM

October 05, 2006

راســت راســتش
را اگر صــادقانه بخواهي
جاي خالي ات،
اين روزها
مُفَرح روح من است.

Posted by maryam at 02:31 PM

توضيحات/

اين لوگويي كه اين پايين هم اكنون در حال مشاهده آن هستيد برگرفته از وبلاگ عصيان در حين وبلگردي ميباشد و از آنجايي كه وسوسه مالي عقل را ذايل ميكند بدون اينكه دقت كنم كه عملا اين لوگو چگونه ميتواند مولد درامد باشد مرتكب اين عمل شدم اما با كمي تامل چند دقيقه اي به اين نتيجه رسيدم كه هي شتر در خواب بيند پنبه دانه! ولي با تامل مجدد متوجه شدم كه اولا رنگ نوشته ها و حاشيه دورلوگو با اين قالب جينگول مينگول مسخره اينجا هماهنگي خوبي دارد ثانيا اين حركت موزون نوشته روي لوگوشايد باعث شود اينجاكمي از حالت استاتيك در آمده و حالت ديناميك به خود بگيرد ختم كلام اينكه فكر نكنيد كه با هر كليكي كه روي اين لوگو ميكنيد قرار است پولي به حساب من واريز شود تا ثبت نام نكنيد و از اين تلفنهاسفارش ندهيد و نخريد ازكسب درآمد خبري نيست!
و ماوراي اين مسائل اينجا يك وبلاگ خيلي بانمك هست كه اين آهنگش خيلي امروز به من حال داد .

Posted by maryam at 02:29 PM

October 04, 2006

Posted by maryam at 07:49 PM

جــــــــــــان من
مگر تو عمر جــــــــاودان كنــي؟

Posted by maryam at 07:22 PM

October 03, 2006

عزيزم
يه ذره جنبه داشته باش
من برات از خودم بــــد بگم.

Posted by maryam at 07:14 PM

اندكي صبر...

Posted by maryam at 10:28 AM

October 01, 2006

ميداني هيچ چيز عوض نشده بود
تنها گمان من عوض شده بود
كه تصور ميكرد همه چيز عوض شده است.

آش همان آش است
و كاسه همان كاسه!

Posted by maryam at 12:23 PM

اگر تا به حال
سر و كارتان به ادارات دولتي نيفتاده است
هنوز بزرگ نشده ايد.

Posted by maryam at 12:04 PM