اگر گــاهی ندانسته به احســاس تو خندیدم
و یا از روی خودخواهی فقط خود را پسندیدم
اگر از دست مـن در خلوت خود گــریه کردی ،
اگر بد کـردم و هرگز به روی خود نیـــــاوردی
اگر زخمی چشیدی گــاهگاهی در زبـان من
اگر رنجیده خــاطر گشتی در لحن بیـــان من
گناهم را ببخش.
سخني با خوانندگان:
خوب ببينيد عزيزان من، غنچه هاي نشكفته من(شايد هم شكفته!)من و شما خوب ميدونيم كه تا اين لحظه چندين صد بار هر كدومتون تك تك از طريق هر وسيله ارتباطي ممكن (ايميلي/آفلايني/ مجازي/ حقيقي و...) من رو شديداً مورد انتقاد قرار داديد و سخت از اينكه چرا اينجا كامنت دوني نداره سخره گرفته و من رو زير سوال برديد.و من در كمال بزرگواري!سكوت كردم و هيچ جوابي ندادم.غير از اينه؟
و اگر كمي بيشتر دقت بفرماييد متوجه مي شويد كه توي پست قبلي يك كامنت دوني هست كه بر خلاف ميل باطني ام و فقط به علت درخواست ويزيتورهاي عزيزم باز گذاشتم.و همانطور كه ملاحظه مي فرماييد تعداد نظرات بعد از يك روز كامل پاييزي هم چنان عدد زيباي يك هست و اين نشون ميده كه از اين همه جمعيت كثير بازديد كننده اينجا هيچ كس حرفي براي گفتن نداره و اگرهم كسي داشته حتما قبلا ايميل زده و دق دليش رو سرم خالي كرده و من حق دارم از اين به بعد همين يك نظر خواهيم رو هم نگذارم و شما هم حق نداريد انتقاد كنيد!
با سپاس
مريم آي.
ذكر نيمه اول ماه آذر -شبي سي مرتبه:
"هر كس هر كاري دلش ميخواهد ميكند و اين موضوع به من هيچ ربطي ندارد"
.موجود چند رفتاره:
تعریفی از گونه ای آدمیزاد که خود نیز نمیداند چه غلطی میخواهد بکند و
تنها ابزارش نگشت اشاره اتهامش به سمت گونه های دیگر آدمیزاد می باشد.
فوق فوقش
سرت هم که خورد به سنگ،
میروی جلوی آینه
یک بوسش میکنی
یک ذره هم فوت
و باز راه می افتی...
امروز بست و نهم آبان ماه هزار و سیصد و هشتاد و پنج
روز جهانی تولد سیستر کوچک و دوست داشتنی ماست
و
از آن روی که بر همگان این امر مشتبه شده است که
سیستر اکسترا مهربان ما از سرمان هم زیادی است و
از جرگه از ما بهتران است،
خواستیم به آن همگان بگوییم که آن قدر ها هم که فکر میکنید
ما مضحک نیستیم و بعضی وقتها سیستر باحالی میشویم
برایش یک ام پی تری پلیر ناب با مخلفات خریده ایم
و
لیکن تا این لحظه هنوز به او نداده ایم!
ماريوس!با تو ام.
شنیده ام که نگران من می شوی هر بار که اين وبلاگ را می خوانی.
نگران نشو.
من چيزيم نشده است.
خوبم.
و قرار هم نيست که خود کشی بکنم.
تو اصلا جدی نگير چيزهايی را که من اينجا می نويسم.
اين ها هيچکدام واقعی نيستند.
اصلا نيستند
و اي اجناس مذكري كه بعد از همه روابط متنوعتان
در جستجوي دختري آفتاب مهتاب نديده هستيد،
تمام WC هاي بين راه تهران – بندرعباس تقديمتان!
يك موقع هم ديدي سرم خُرد به سنگ
زخم شد،شكست ،خون اومد
جاي زخمش هم تا آخر عمر موند روي پيشونيم
و
شدم گاو پيشوني سفيد.
درس اول:
وقتی خوابت میاد
برو بگیر بخواب
بیدار بمونی نتیجه معکوس میگیری
درس دوم:
وقتی عصبانی شدی
خفه خون بگیر
هر حرفی بزنی بعداَ پشیمون میشی
درس سوم:
اگر می بینی داره میره
خودت رو بزن به غمگینی
بلکه وقتی برگشت
برات سوغاتی بیاره!
روزگار غريبي است نازنينان
قبلا گفته بودي بهم كه يك روزي وسط همه
شادي ها و خوشبختي ها يك بلايي از آسمون همه چيز رو كوفت ميكنه
اما تصورش هم نميكردي/ميكردي؟؟حسنش اينه كه هنوز به هوش نيومدي
تا بفهمي چي به سرت/ به سرمون اومده
كاش ميشد كاري كرد:(
"روزگار شاید غریب باشه اما ما ادما بعضی وقت ا با بعضی توقع ها
و عمل هامون غریب ترش میکنیم نه؟ "
وقتي عامل بيماري، خودت باشي
نميتوني دكتر خوبي باشي
چون براي درمان راهي نداري
جز اينكه عامل بيماري رو از بين ببري!
نصفه شب از خواب بيدار ميشم
به خودم ميگم
اگر 50 سالم شد،مريض شدم،كي به دادم ميرسه؟
اون وقت چي؟
انگار حالم خيلي بده..
تنهايي غذا خوردن اصلا نميچسبه
||
/\
يكشنبه ظهر چهار تا پيمونه برنج پختم. قرمه سبزي اماده رو گرم كردم
داشتم از گرسنگي مي مردم اما صبر كردم تا دادشه بياد.اون هم وقتي اومد
گفت تو دانشگاه ناهار خورده من هم ناراحت شدم گفتم لياقتتون همون غذاي
مزخرف دانشگاست !اون هم گفت حق با منه بي لياقته و رفت تو اتاق.
تنهايي غذا خوردن اصلا نميچسبه. يك كم خوردم. بقيه اش موند تو يخچال
.
امروز پنج شنبه بود باز هم اون برنج و قرمه سبزي رو گرم كردم.قيمه هم داشتيم
اما حسش نبود. يك ذره من خوردم يك ذره دادشه!باز هم زياد اومد.
بهش گفتم تا اينها تموم نشه از غذاي جديد خبري نيست.اما ميدونستم
كه جفتمون از اشتها افتاديم. آخه تنهايي غذا خوردن اصلا نميچسبه.
.
با امروز چهار روزه نه باباهه هست نه مامان. سيسترم كه بي خيال دانشكده اش
پاشده رفته همراه بابا سفر.اولش به داداشه گفتم حال ميده آدم مامان بابا ش نباشند.
اون هم گفت آره. جفتمون كلي خوشحال شديم كه ديگه نبايد نگران باشيم هر
چند قبلا هم نگراني نبوديم.اما الان فكر ميكنم هر جفتمون به غلط كردن افتاديم.
خوب از كجا ميدونستيم تنهايي غذا خوردن اصلا نميچسبه.
.
امروز خواستنم برم دنبال مامان .مادربزرگه گفت چي كارش داري .داريم ديدني ميكنيم.
منم تنهام!خواستم بگم من تنها نيستم؟!بعد ديدم من كه از صبح تا شب همش دنبال كارامم.
خودخواهييه كه به خاطر يك ساعت دوساعت بگم بياد خونه اون هم چون تنهايي غذا خوردن
اصلا بهم نميچسبه.
.
سيستر زنگ زده برام شلوار خريده اما بيريخته! گفتم اگر بيريخته پس چرا خريدي!
انگار طلب كارشم.با مهربوني گفت ميخواي ميرم عوضش ميكنم برات.پشيمون شدم
و گفتم نه نميخواد از سرم هم زياده!
كاش اين روزها ،اين شبهاي لعنتي زود تموم ميشد.كاش لااقل سيستر بر ميگشت.
كاش ميفهميد كه تنهايي غذا خوردن اصلا نميچسبه.
.
وسط اين هيري ويري دوستي گير داده بيا بحث فلسفي بكنيم!ميگه چرا من با اين تجربيات
اينجوري شدي و تو با اون تجربيات اونجوري شدي!هر چقدر هم ميگم عزيز من آخه من
چه ميدونم چرا اونجوري شدم!گيرم كه بدونم به چه كار تو مياد!ميگه نه اين ريشه عميقي
داره بايد پيدا بشه! اصلا نميفهمه تو اين شرايط من فقط دلم ميخواد بدونم چرا تنهايي
غذا خوردن نميچسبه
.
هنوز نصفه نشده اگر نصفه ميشد يك خورده آروم ميشدم خودم هم موندم
چه جوري قراره همه اين كارها تا يك ماه و نيم ديگه تموم بشه!
فردا بعد از دو ماه ميريم تور.شايد بهتر بشه شايد اين روزها و شبهاي لعنتي زودتر
تموم بشه.
شايد،
شايد لااقل تنهايي غذا خوردنهامون تموم بشه...
خواب ديدم داريم با شيما و مريم سر يك موضوعي زار زار ميخنديم
اونقدر خنديدم كه از خواب پريدم.
.
فالگيران تعبير كنند باز چه بلايي بر سرمان خواهدآمد!؟
همكارم معتقد است من اگر دست از كتاب و فيلمهايم بردارم قطعا زندگي ام بهتر خواهد شد.
مادربــزرگ معتقد است من اگر كمتر كــار كنم و زودتر بخوابـم قطعا زندگي ام بهتر خواهد شد.
پدر معتقد است من اگر اينقدر پـاي حرف توريستــها ننشينم قطعا زندگي ام بهتر خواهد شد.
خالــه جــان معتقد است من اگر دست از دوستهــايم بردارم قطعا زندگي ام بهتر خواهد شد.
و سيستر معتقد است كار از كار گذشته است
من ديگر آدم بشو نيستم!