کام آن دی ار گاد
آی وانا کیس یو!
اون درسهای کذایی /پروژه های کذایی /امتحانهای کذایی و ترم کذایی تمووووووووم شد!
من و کودک درونم
لج باز است.
صبحهای روزهایی که امتحان و پروژه دارم میخواهد بخوابد ,هرچه منطق به خوردش
میدهم که امروز روز مهمی است اگر بخوابی فلان میشود و بهمان به خوردش نمیرود .
هنوز دست از لج بازیهایش بر نداشته است
قربان صدقه اش میروم قول میدهم برایش یک کتاب خوب بگیرم .میدانم از کارهای
جدی و سخت خسته شده است...
کودک درون من خسته است .از فکرهای دو دو تا چهارتایی از افکار منفعت طلبانه من .
سرم داد میکشد اما آرامش میکنم به او وعده میدهم کمی دیگر صبر کند همه چیز
که رو به راه شد , رهایش میکنم و هر چه بگوید گوش کنم.
کودک درون من تازگیها دیگر تحملش تمام شده است . دلش آرامش میخواهد,
سکوت میخواهد بی خیالی.مدام به من نهیب میزند آینده را فراموش کن
به حال بیندیش.
کودک درون من کی میخواهد بزرگ شود
نمیدانم...
سالهای دور از خانه
تو چند نفری؟پدری/مادری/دانشجویی/دوستی/خودتی
صبح که از خواب پا میشی به هم خونه ای هات لبخند ملیح میزنی حتی اگر شب قلبش کابوس دیدی حتی اگر به امید اینکه یکی از ایران بهت زنگ بزنه تا صبح موبایلت رو روشن گذاشتی و موج موبایل خوردی ودست آخر هیچکی بهت زنگ نزده باشه.لازم نیست ناراحتی هات رو بهشون منتقل کنی ممکنه فکر کنند همه دختر ابرونی ها اینقدر غر میزنند...
تو چند نفری؟پدری/مادری/دانشجویی/دوستی/خودتی
گوشت بخر , برنج بپز , عدس بشور, میوه بگیر
حواست باشه تا میوه ات تموم نشده میوه نگیری که مثل اون دفعه میوه ات نپوسه توی یخچال
ساعت چنده؟ دیرت نشه .تا آب جوش میاد صبحونه ات رو از تو یخچال میاری بیرون. شیر خشک رو با اومالتبن میریزی داخل لیوان. آب جوش رو بهش اضافه میکنی. تو فاصله ای که سرد میشه سریع یک دوش میگیری,تند تند موهات رو خشک میکنی. چتر یادت نره. باز زیر بارون نمونی دیر برسی خونه .شیر ولرم شده ات رو یک نفس سر میکشی. نون پنیرت رو تند تند با بادوم میخوری .نون دیگه نداری فردا باید بری فروشگاه نون تخم مرغ , کره , ماکارونی بسکوییت ,صابون , ...بخری. یادت باشه از ایران رنگ زدند بگی قند حبه تموم کردی .دیشب غذای اون رستورانه کل معده ات رو از بین برد. بار آخرت باشه! غدای تند, غذای بیرون ممنوع!
تو چند نفری؟پدری ؟مادری؟دوستی ؟دختری؟دانشجویی؟
وقتی سرچ میکنی سعی کن مطالب رو با هم قاطی نکنی دونه به دونه .تو یک دانشجویی خیلی بده اگر استاد ببینه مطالبت بی ربط به موضوع بوده.امتحان بده, پروژه بنویس, خط بزن, پاک کن ,دوباره بنویس.ارائه بده, دفاع کن! نمونه سوال ترم پیش بگیر؛ حواست باشه شنبه یک شنبه ها کتابخونه تا چهار بیشتر باز نیست!
تو چند نفری؟پدری ؟مادری؟دوستی ؟دختری؟دانشجویی؟
مپینگ داره بر میگرده چین/ دلت گرفته هی چپ و راست بهش میگی نمیشه نری!من تو این خونه دلخوشیم به تو هه.با کی حرف یزنم شبها که خسته و مونده برمیگردم و هزار تا فکر و خیال دارم که تعریف کنم.باید براش یک هدیه بخری کاش یک صنایع دستی ایرانی داشتی بهش میدادی اما نداری همش رو استفاده کردی نمیشه که چیز دست دوم کادو داد.راستی اون دفعه که رفتیم رستوران ایرانی پولش رو کی حساب کرد یادت نره دنگت رو باهاشون جساب کنی.مبادا یادت بره. حساب کتابهات با بقیه باید درست باشه.
تو چند نفری؟پدری ؟مادری؟دوستی ؟دختری؟دانشجویی؟
ساعت چنده؟ دیر نشه باید زود برسی اگر اتوبوس رو از دست بدهی باید نیم ساعت اضافه صبر کنی با این ماه میشه سه ماه که تو این خونه ای باید دنبال یک جای جدید بگردی. یادت باشه بهشون گفتی تااخر اپریل بیشتر نمی مونی.حواست باشه خیلی دور نباشه از دانشگاه که هزینه رفت و آمدت زیاد میشه تو انتخاب هم خونه ای هات دقت کن بعدا پشیمون نشی که فایده نداره....
ساعت چنده؟تو چند نفری؟کجایی؟؟خوابی؟ بیداری؟
شماره ده :
اگر روزی به کسی برخوردی که شادمانی ات را گرفت ؛ موهایت را بست ؛ برایت جمع و تفریق کرد ؛ خوشتری ات را زیر پا گذاشت ؛ نخواست از حق اش استفاده کند ؛ انسانیتت را گذاشت دم در ؛ کوچکت کرد ؛ پشت سرت حرف زد ؛ بهت خندید . یادت باشد که انسانیتت را ارج نهی. تو آمده ای که از یک شروع کنی به شمردن تا هر کجا که بگویند بس است. اگر کسی این را نمی فهمد خودش را از لذت بازی عددها محروم کرده است. وگرنه تو که راحت می توانی از شماره ده هم چیز جدیدی یاد بگیری. اینکه مثل او نباشی!
ضرب المثل:
اگر خيلی وقته منتظر اتوبوس شدی
يک دفعه تاکسي نگير برو.
هم وقتت رو از دست دادی هم پولت!
Windows Vista
قطعا ول کردن پروژه یو ام ال بعد از سه ماه وقت و انرژی و فسفر سوزوندن و ده ساعت کار مداوم برای مستند سازی از هشت صبح تا شش عصر / به امان چهار نفر مالایی-چینی /اون هم درست لحظه ای که احتمال داره استاد شاهد پروژه باشه و تلاش هر کس رو از نزدیک ببینه و نمره بده ,
اصلا به نظر کار عاقلانه ای نمی اومد اما شنیدن کنفراش مایکروسافت در یو ام و وعده دادن ویندوز ویستا به دانشجوی های دانشکده کامپیوتر با قیمت خیلی مفت چیزی نبود که بشه توی کف ترازوی درس گذاشت و خوب رفتیم.
توی برنامه که بسیار منظم شاد و جذاب بود متوجه شدیم که تعدادی از فارغ التحصیل های یو ام کارمند مایکروسافت هستند و از این بابت کلی به خودمون بالیدیم( از فضل پدر تو را چه حاصل؟) در حال بالیدن بودیم که متوجه شدیم نرم افزار ویستا فقط به کسانی تعلق میگیره که قبلا ثبت نام کرده باشند و شامل حال ما نمیشه!شنیدن این موضوع همانا و با یک دوست ایرانی پایه گیر دادن به مسئولان برنامه همانا! و هر چی هی اونها مودبانه بهمون گفتند که دیگه نمیشه و تعداد محدود هست و این قانونه و خیلی ها دیگه هم هستند که مثل ما هستند به گوشمون نرفت و دیگه چشمشون در اومد از بس هی رفتیم اصرار کردیم و آخر برنامه که خوب مطمئن شدیم توی قرعه کشی هیچ نرم افزار اوریجینالی به ناممون در نیومد به گیر دادنمون ادامه دادیم تا اینکه آخر کار مسئول اصلی برنامه اومد و دو تا سی دی ویندوز وستای خوب بهمون داد تا هرچه زودتر از شرمون راحت بشه...
خلاصه که فعلا امکان اینکه ویندوز رو نصب کنم و ببینم نیست, اما چیزی که دیشب از کارکرد وسیتا بهمون نشون دادند خیلی معرکه بود. امیدوارم تو زرد از آب در نیاد!
عادت میکنی به شنیدنش
کم کم,
"سه دقیقه دیگه ازش بیشتر نمونده
اگر تموم شد از الان خداحافظ"
همه حرفهای نگفته ات را تند تند می گنجانی در سه دقیقه
و یادت میرود که صدای بوق اشغال لعنتی همه حرفهایی که
توی دلت مانده است , همه حس ها, دردها و دلتنگی هایت
را میکوباند به طرف صورتت.
و راهی نیست...
خوب تصور اینکه هم زمان که من دارم اینجا واسه پروژه های این هفته جون میکنم و
دیگه شب و روزم یکی شده و همه چیز رو شکل نرم افزار میبینم ,
همه تو ایران رفتن سیزده بدر و دارند کلی خستگی تعطیلات رو از تنشون در میکنند یک خورده هم سخته هم دردناکه و هم اینکه زور داره! اما ایرادی نداره آسیاب به نوبت.قول میدهم امتحانام که تموم بشه تلافی هر چی گردش نرفته و کتاب نخونده و فیلم ندیده و غیره رو در بیارم..
این چند سال اخیر تقریبا بیشتر پیک نیک ها و مسافرتامون با بچه های ایرانگری - چهانگردی بود.به هر بهانه ای برای خودمون یک تور ردیف میکردیم و کلی خوش میگذروندیم.البته اون موقع قدر اون لحظه ها رو اصلا نمیدونستم .اما الان خوب درک کردم که هیچی برام اون لحظه ها , اون روزها و دوستهای قدیم نمیشه ....
خلاصه کلام خواستم بگم سیزده بدر رفتید به نیابت منم سبزه گره بزنید!