تهران-26 آبان 1386
- شهر در جنب و جوش - دخترها بسیار زیبا- مردم بسیار شیک پوش ,
هوا بسیار آلوده و همه سایتها فیلتر!
هیچ اثری از از داستانهای اعدام ها - تحریم اقتصادی - تبعات سخنرانی رییس جمهور
در نیویورک-جنگ با امریکا و... که از دور می شنیدیم
درچهره مردم نیست,
که نیست.
شاید یادم بره آخرین بار,
با کی و کجا اونقدر خوردیم که دل درد شدم
با کی و کجا اونقدر خندیدیم که از خنده اشکم در اومد.
با کی و کجا اونقدر خوش گذروندیم که زمان رو از یادم رفت
...
اما مطمئنم هیچ وقت یادم نمی ره,
آخرین باری که زمین خوردم
کی و کجا با مهربونی دستم رو گرفت و بهم یاد داد چه جوری از زمین بلند بشم.
آدمهای بی شعور ٍ در ظاهر باشعور
شعور ٍآدم شناسی من را سخت زیر سوال میبرند.
خستگی زودرس
خستگی زودرس گرفتم
من مدیریت زمانم رو از دست دادم اون هفته ای که مریض شدم , اون موقع که استاد فلان فلان شده, آخر ترم مجبورمون کرد یک پروژه به حجم یک تز رو براش انجام بدهیم و من از همون موقع مجبور شدم کم بذارم برای چیزهای دیگه و تازه همین هم اینقدر استاد اردنیه ازمون ایرادهای بنی اسرائیلی میگیره که میخواهم سرخودش و اون استاد چینیه داد بزنم که هوی با آدم طرفید نه آدم آهنی!
خستگی زودرس گرفتم.
ارور میده, بی صاحاب حالا که حساسه و وقتم کمه هی ارور میده, از اینترنت سرچ میکنم , از فوریوم ها می پرسم .همه هی میان میخونن و میرند. هیچکی فکر نمیکنه شاید اگر یک ذره وقت بذاره یک سرنخ به من بده چقدر میتونه مشکل گشا باشه. پا می شم راه میرم دور کتابخونه, آب میخورم , برمیگردم می شینم , به دوستام ایمیل میزنم , اس ام اس میزنم, ذهنم باز بشه نکنه درست باشه, نمیشه /از دوستم کمک میگیرم /هی سعی میکنیم , هی ارور میگیریم هی سعی میکنیم , هی ارور میگبریم ارور...
خستگی زودرس گرفتم
خودم هم نمیدونم چه جوری میخوام اون دو تا درسم رو که تا حالا نخوندم رو برای امتحان بخونم.بعد می ترسم .از خودم از اینکه این همه بار برداشتم مثل همیشه, بدون اینکه به کوچیکی شونه هام, به کوتاهی زمانم, به مشکلات غیر منتظره فکر کنم.من خسته شدم , قبل از اینکه همه بارهام رو به مقصد برسونم خسته شدم, من نرسیده به آخرین نقطه های خط اول خسته شدم .قبل از اینکه حتی به پیش مقدمه ء چیزهایی که میخواستم برسم, خیلی زود تر از اون چیزی که فکرش رو میکردم...خیلی زود.
یک قست از فیلم جیا, جیا به مادرش می گه من درآینده
وقتی بچه دار شدم هرروز براشون گل رز زرد میخرم و بهشون می گم:
You don’t have to be anybody
Because I would know the being somebody
don’t make you anybody
anyway
.
جالب بود.
این قانون زندگیه
همیشه وقتی اونقدر کارات قاطی پاتی شده
که نمیدونی از کجا شروع کنی,
یک قوز بالا قوز از آسمان پایین می آد
که رسماً گند میزنه به وضعیت.
و
تو برای رو کم کنی زندگی هم شده
هی سعی میکنی و هی گند میزنی...