یادداشت قبلی | صفحه اول | یادداشت بعدی
بر خلاف بقیه تولدهای شلوغ و شاد و پر سر و صدای گذشته ام, بیست و هشت سالگی ام خیلی آرام تمام شد و بر خلاف آدم غصه خور همیشگی که بودم از آرام تمام شدنش نه تنها ناراحت نبودم بلکه ذره ذره لذت بردم. انگار که دلم خواسته باشد برای اولین بار یک تولد بدون کیک, بدون شمع, بدون مهمانی و دوستانم برای خودم داشته باشم. یک تولد که خودم به خودم بها بدهم به جای آنکه از دیگران انتظار بها دادن داشته باشم.
آخرین شنبه و یکشنبه و دوشنبه بیست هشت سالگی ام همانطور گذشت که دلم میخواست. بعد احساس کردم این ویکند به همه تلاشی که همه این سالها در این مسیر داشتم می ارزید. به همه آن همه زمین خوردن ها و بلند شدنها و شکستنهای بی صدا و با صدا.
صبح که با اس ام اس فارسی دوست غیر ایرانی ام بیدار شدم با خودم فکر کردم یک جاهایی توی زندگی ات دیگر آدمها و عکس العمل هایشان برایت آنقدر مهم نیست که احساس خودت در لحظه ها برایت مهم است.
آخرین روز بیست و هشت سالگی ام من با خودم آشتی بودم و دروغ چرا , واقعن نگران تمام شدن هیچ چیز نیستم بس که سالهای آخر ده بیستم را زندگی کرده ام , دسته دسته آرزو کاشته ام, سرما و گرما خورده ام و هنوز بیمی از سرما زدن دانه هایم ندارم و بی پروا می کارم و درو میکنم....
بیست و نه سالگی سلام.
نظرها
سلام وعرض تبریک به شما و همه دارو دته تیرماهی های یزدی
امسال هم اینجا جات خالی بود تا در معیت دوستانت در هتل جاده ابریشم تولد بگیریم
اینقدر با صفا بود و کلی یادتم کردیم
شاد باشی
مریم :سلام از ماستتت که از ماست که بر ماست.
وای که چقدر دلتنگم
سلام گرم من رو به همه برسونید
lمحمد کاظم متولی | August 7, 2010 6:34 AM
تولدت مبارک ... همینطورکه گفتی درسته آدم احساس آسودگی داشته باشه بهتره حالا اگه لذت هم بودچه بهتر...امیدوارم ایام سال 29سالگیت سلامت و آسوده و موفق باشی
فرداد آزاداندیش | August 5, 2010 10:59 AM
تولدت مبارک ... همینطورکه گفتی درسته آدم احساس آسودگی داشته باشه بهتره حالا اگه لذت هم بودچه بهتر...امیدوارم ایام سال 29سالگیت سلامت و آسوده و موفق باشی
فرداد آزاداندیش | August 5, 2010 10:58 AM
سلام . اجالتا تولدتون مبارک . مثل همیشه سرشار از شوق
سید | July 29, 2010 1:02 AM
ماری کجایی؟ایمیلاتو چک کن دختر.من منتظر جوابم.علف سبز شد زیر پاهام به حضرت عباس.
lemenina | July 26, 2010 8:17 PM
ولی من از تمام شدن دارم استرسی می شم! هفت سال کنار 49 نفر دیگه درس خوندن، و یک دفعه فارغ التحصیلی! البته مثل این دوستمون نگران پایان نامه هم هستم.
ونگران اینکه سربازی کجا باشم! و قبول بشوم در این تورنومنت امتحان تخصص یا نه! و این که همسر مناسبی پیدا خواهم کرد یا نه! و این که تا من بخوام قصد ازدواج (!) پیدا کنم این دختری که الان دوستش دارم ازدواج خواهد کرد یا نه!
و این که با شرف زندگی خواهم کرد یا نه!
و این که با افتخار خواهم مرد یا نه!
آه که چقدر این دنیا آدم رو استرسی می کنه!
امیر حسین | July 20, 2010 2:44 AM
سلام مریمی...
خیلی نامردم تولدت یادم رفته بود عزیزم...
تولدت مبارک..
خیلی دلم برات تنگ شده...
دوست دارم از ته دل....
ازنهاییات غصم میگیره و از شادیهات شاد میشم...
فرزانه | July 18, 2010 4:13 PM
تولدتون مبـــــــــــــــــــارک ، با یه سبد گل مریم .
حقیقتن 29 سالگی بهتون میاد ! :)
داستانک | July 18, 2010 1:44 AM
salam, tabrik migam,omidvaram hamishe az zendegit razi bashi va be hame arezouhat beresi
alireza | July 17, 2010 8:48 PM
تا اینجا دو تا وجه مشترک پیدا کردم. اسم و ماه تولدمان.
تولدت مبارک
مریم ماهانی | July 17, 2010 5:29 PM
سلام
يادم رفته بود تولد تو هم تيره ماري جون
اون تولدي كه همه تيرماهيا توي رستوران مهر گرفتيم تو هم بودي؟
معلوم نيست ديگه كجا همو ببينيم
به هر حال تولدت مبارك گلم
صد سال جفتمون زنده باشيم
هستي | July 17, 2010 6:08 AM
ماریان عزیزم برات به آدرس gigily ایمیل تبریک تولد زدم.رسیده؟
lemenina | July 17, 2010 1:29 AM
برعکس تو! من انگار اصلا دهه ی بیست سالگیم را زندگی نکرده ام! انگار هر چه بوده برای قبل هجده سالگی بوده، و حالا من از هجده سالگی، دارم می پرم به سی سالگی!!!! و حال که می خواهم همه بیست سالگی هایم در این بیست و نه سالگی زنده کنم و نمی شود! چون پایان نامه دارم، و دیر می شود! اما هیچ کس نمی گوید: آی لیلا! بیست سالگی هایت تمام می شود:(
مریم:
لیلا پایان نامه تموم میشه/ بیست سالگی هایت هم.
از جفتش لذت ببر.
لیلا | July 16, 2010 12:21 AM
این روزها دلتنگی برای آن روزهامون عادتی هر روزه شده ماریان.یاد تولدهای سورپرایزی که می گرفتیم بخیر...میگی باز هم میاد روزهایی که با هم باشیم؟؟؟چه دور شدی
لعیا دور نشدم. دور شدیم...
lemenina | July 15, 2010 7:08 PM
ماریــــــــــــــــــــــــــــان تولدت مبـــــــــــــــــــارک/ دونه هات حتی اگه یه در میون هم بیرون بیان نگران نباش از زندگی در ایران بهتره :******.
یاد یه تولدت افتادم. کلاس زبان فرانسه داشتیم تو شرکتت. یادته؟؟؟؟؟؟ یه شلوار و تیشرت نارنجی برات خریدیم با یه گل سر :دی
سال قبلش هم من یه گردنبند بهت دادم که نگین سورمه ای داشت :دی داریش هنوز؟؟؟؟؟
مریم:
شیما ماشالله حافظت مثل تانک کار میکنه:دی اون گردنبه کادوی تو هست پس. هی فکر می کردم خدایا کی این رو بهم کادو داده یادم نمیاد:دی
شیما | July 15, 2010 6:12 PM
سلام همزاد جان
تولدمون مبارک باشه
مگه نه؟
نسرین | July 15, 2010 1:34 AM
بیست و نه سالگی ات مبارک مریم عزیز
مریم:ممنونم/
کورال | July 14, 2010 5:30 PM
کلن تولد بهانه خوبی است برای کامنت گذاشتن بعد از صد سالی که وبالگ یکی را می خوانی . خب مبارک باشد خانم مریم آی . اما یک چیزی را یواش بنویسم اینجا شما هم قایم نخوان : من فکر میک ردم نگارنده این وبالگ حداقل سی وپنج شش را پر کرده باشد از لحاظ پختگی ! مبارک باشد دختر خانم :)
مریم:ممنون. نوسینده سالهاست احساس میکند صد ساله است.
ali | July 14, 2010 2:40 PM